سلامي گرم در اين روز باروني ِ قشنگ ِ پاييزي به دوس جوناي خودم خوبين ؟ خوشين ؟ سلامتين ؟ مي دونيد من شما رو خعلي دوس دارم ؟ منم خوبم خدا رو شكر فقط دو تا ارائه دارم ُ هم اكنون نيازمند ياري سبزتان مي باشم يكيش در مورد (مديريت مالي ارائه خدمات فناوري اطلاعات ) .. ! بعديشم در مورد( shopping online يا همون خريد آنلاين) .. ! باتشكر
یک وقتهایی زن ِ رابطه بی حوصله و اخموست. روزهایی میرسه که بهونه میگیره.
بدقلقی میکنه و حتی اسمتو صدا میکنه و تو به جای جانم همیشگی میگی: \"بله!\"
و اون میزنه زیر گریه....
زن ها موجودات عجیبی هستند پسرم...
موجوداتی که میتونی با محبتت آرومشون کنی و یا با بی توجهیت از پا درشون بیاری...
باید برای اینجور وقتها آماده باشی. بلد باشی. باید یاد بگیری که نازش را بکشی...
پسر مغرور و دوست داشتنی من!!!
ناز کشیدن شاید کار مسخره ای به نظر برسه اما باید یاد بگیری....
زن ها به طرز عجیبی محتاج لحظه هایی هستن که نازشون خریدار داره...
میدونی؟
این ویژگی زنه، گاهی غصه ها مجبورش میکنن به گریه...!
خیلی پاپی دلیل گریه ش نشو...
همیشه نیازی نیست دنبال دلیل و چرا باشی تا بخوای راه حل نشونش بدی....
گاهی فقط باید بشنویش. بذاری توی بغلت گریه کنه و بعد فقط دستش را بگیری
و ببریش بیرون پیاده رویو بهش بگی که چقدر براش ارزش قائلی!
ازش تعریف کنی و باهاش حرف بزنی ...
یاد بگیر که با مردونگیت غصه هاشو آب کنی نه که از غصه آبش کنی...
اگر هم که پای فاصله درمیونه کافی هست نازش کنی ..
بهش زنگ بزنی باهاش حرف بزنی...
اگر بازم گریه کرد و آروم نشد دلسرد نشو .
باز هم صداش کن!!!
عاشقانه صداش کن، حتی اگه واقعا خسته ای!!!!
بهت قول میدم درست اون لحظه ای که داری فکر میکنی این صدا کردنا ...
فایده ای نداره و نمیخواد حرف بزنه و میخواد تنها باشه.
برمیگرده طرفت و توی آغوشت خودشو رها میکنه و...
زن ها هیچ وقت این لحظه ها که پاش وایسادی رو فراموش نمیکنن
و همه انرژی که براش گذاشتی رو بهت برمیگردونن..
پسرم!!!!
این روزها که مینویسم هنوز دخترکی هستم پر از آرزو ،دخترکی که روزی زن میشود ...
آغـــا . . امــروز بــا دوسـتَــم رفــتــيـم بـيـرون ، ي فروشــگــاه جـديــد لباس نزديك خونمون بــاز شده ، رفتيم داخل و ي چند تا مدل ديديم بعد من رفتم واسه پرو ، دوست جون ِ منم جلو در پرو منتظره مثلن ، ديگه من مانتو شال و اينا رو در آوردم اومدم لباس ُ بپوشم يهو ديدم ي پسره در اتاقُ باز كرد من اين جوري اونم اين جوري بنده خدا فوري درُ بست .. يهو دوستم به حالت پرواز اومد گفت اي واي نازي ببخشيد من حواسم نبود گفتم ببخشيد به درد عمه جانت ميخوره هيچي ديگه خلاصه ي چند تا لباس گرفتيم و رفتيم حساب كنيم ديدم صندوق دار همون پسره اس ي كم نگاه كرد و گفت خانوم شما پرو بودين ؟ گفتم بله .. گفت تو رو خدا ببخشيد و به من گفتن لامپ يكي از پروا خراب ِ منم اشتباهي در اتاقي كه شما بودين و باز كردم و خيلي شرمنده و اينا گفتم اشكالي نداره .. (ي نظر حلال ِ و اينا ديگه )
خوندم اونجارو
12 سال و 10 ماه و 19 روز و 17 ساعت و 17 دقيقه قبلبا سلام منم نمیتونم بهت کمکی بکنم
12 سال و 10 ماه و 19 روز و 3 ساعت و 50 دقيقه قبلكوفت

12 سال و 10 ماه و 18 روز و 19 ساعت و 14 دقيقه قبل
12 سال و 10 ماه و 18 روز و 17 ساعت و 51 دقيقه قبل
12 سال و 10 ماه و 18 روز و 17 ساعت و 49 دقيقه قبل