@یاس یه هم دانشکده ایی داشتم اسمش آمنه بود..می گفت به من بگین آمان..یه استادم داشتیم شمالیُ موقع حضور و غیاب ،فقط به اسم کوچیک بچه هارو صدا می زد..اسم این دوستمو می خواست صدا کنه می گفت آمَــنَه ..یعنی این دختر آتیش می گرفت موقع حضور غیاب
تا قبل عقد اسمشون پارمیدا بوده بعد وقتی دارن قند میسابن رو سرشون و خطبه خونده میشه، یهو میبینی عاقد میگه: … دوشیزه “خدیجه قوزلوی جادوغ آبادی اشگلون تپه اصل”، آیا من وکیلم؟