آره! من ساکت و سردم ؛ ولی تو التهاب مرا از قعر چشمهام بخوان ... دریایِ خاموشم ؛ اما تو دردِ مرا در ارتعاش موجهام ببین ... چنگ نینداز که حجاب ِ چهره ام را کشف کنی ! بیا و روح خسته ام را تشریح کن ... درد این چهره همان است که در جان ِ من است ...
من غیرت داشتم...
آتیشی توی وجودم به پا شد از کار خودم...
ولی دوستم گفت اون کی تو میشه؟؟؟
ولی به نظر من همه دخترای ایران زمین ناموس من هستن و ....
من اشتباه رفتم آخر ماجرا را...
کاری که تونستم بکنم فقط عصبی بشم...