†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
سکوت رادوست دارم وقتی کلامم، نمی گنجد در فریاد...!
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
خمارهِ عشق ببین...حال سفر دارد...شکسته است پایش...لیک سوی تو دلی عاشق به سر دارد.
بازی با کلمات و دِل واژه ...
نمی دانم چرا؟؟!!رویایم همیشه تلخ بود...شاید حقیقت من همین بود که تلخ باشم...
بازی با کلمات و دِل واژه ...
از رویای خیسم بشنو...که بر سرنوشت تلخ من سایه انداخته...
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
او شده سرگرم خود اندر نهان /جای خود از ناز بفرسوده بود
بازی با کلمات و دِل واژه ...
من و نگاه خیس ...خاطره ها داریم ...
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
تا که رسید از سر ره بلبلی /سوختهای ، خسته ی روی گلی
بازی با کلمات و دِل واژه ...
من درگیرم ...تو درگیری ...باید سوخت... باید ساخت... سوختن از بی ساختن...
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
از بن آن خار که بودش مقر /خوب چو پژمرد برآورد سر
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
آی عشق! آی آنکه "دوست میدارمت به بانگ بلند"! بنگر چگونه "گور" من شدی! ای تو "آرامگاه ابدی" ای که "آزاد" کرده ای مرا به "بند"!
غمی به دل دارم...
13 سال و 21 روز و 9 ساعت و 52 دقيقه قبلکه با فریاد هم نمیشنود کسی صدایم...
فریاد سکوت سرب بود
13 سال و 17 روز و 14 ساعت و 39 دقيقه قبلدر آخرین نفس
بی تو باران هم نمی آید
تا مبادا شیشه ی
بغضم بشکند
تا کمی آسوده نفسم را
چاق کنم
بـرای شکستـن سکـوتـ دلِ شکستـه ام
13 سال و 13 روز و 21 ساعت و 57 دقيقه قبلفـریــــــــــادی سـربی می بـاید
برای سکوتت در خونه بازه
13 سال و 13 روز و 3 ساعت و 58 دقيقه قبلبرای شکستم راه درازه
تو بودی که با لبخندت شاد بودم
تو رفتیه و حالا سکوته که شاده
سکـوت شُـد جـواب دلشکستـگی...
13 سال و 2 روز و 5 ساعت و 47 دقيقه قبلمگـو از راهِ دراز کـه خستـه ی روزگـار را نیست پای رفتـن ...
نمی شناسم شادی را...خنده را...
از بس سکوت تلخ روزگـار نوش کردم ...!!