@یک آقایِ مثلا نویسنده گمان می کردیم که بیچارهایم پشیزی در کف نداریم و همین که یکی را بعد ِ دیگری از دست دادیم هرروزمان شد روز ِ خاطرهای و ترانهها ساختیم از سخاوت خدای بزرگ و از ثروتی که در گذشتهها داشتیم امیدت به خدا باشد انشاءالله که عملشون با موفقیت انجام میشه من می سپارمش به خدا که بزرگترین و بهترین امانتدار عالم است
الان آبجی #بارانم زنگ زده از #مشهد بهش میگم باران برای من چی میخری آبجی؟! میگه برات برف شادی میخرم که #شاد بشی و بخندی یعنی فکر کنین بچه دوساله چه زبونی داره بابا و مامان و آبجی بزرگم هم پشت تلفن از خنده مرده بودن . . .
هیچ وقت هیچ کاری را به خاطر کسی انجام نده و اگر انجام دادی حتما #خاطرش خیلی برایت #عزیز بوده پس با این #جمله خرابش نکن: من به خاطر #تو این کارُ انجام دادم . . .
عشق آمد خويش را گم كن عزيز قوتت را قوت مردم كن عزيز عشق يعني خويشتن را گم كني عشق يعني خويش را گندم كني عشق يعني خويشتن را نان كني مهرباني را چنين ارزان كني عشق يعني نان ده و از دين مپرس در مقام بخشش از آئين مپرس هركسي او را خدايش جان دهد آدمي بايد كه او را نان دهد @†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
غمی به دل دارم...
13 سال و 21 روز و 4 ساعت و 30 دقيقه قبلکه با فریاد هم نمیشنود کسی صدایم...
فریاد سکوت سرب بود
13 سال و 17 روز و 9 ساعت و 17 دقيقه قبلدر آخرین نفس
بی تو باران هم نمی آید
تا مبادا شیشه ی
بغضم بشکند
تا کمی آسوده نفسم را
چاق کنم
بـرای شکستـن سکـوتـ دلِ شکستـه ام
13 سال و 13 روز و 16 ساعت و 35 دقيقه قبلفـریــــــــــادی سـربی می بـاید
برای سکوتت در خونه بازه
13 سال و 12 روز و 22 ساعت و 37 دقيقه قبلبرای شکستم راه درازه
تو بودی که با لبخندت شاد بودم
تو رفتیه و حالا سکوته که شاده
سکـوت شُـد جـواب دلشکستـگی...
13 سال و 2 روز و 25 دقيقه قبلمگـو از راهِ دراز کـه خستـه ی روزگـار را نیست پای رفتـن ...
نمی شناسم شادی را...خنده را...
از بس سکوت تلخ روزگـار نوش کردم ...!!