†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
سکوت رادوست دارم وقتی کلامم، نمی گنجد در فریاد...!
بازی با کلمات و دِل واژه ...
هــم اولــین بوده ...! هـــم آخـرین !! عشق من
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
مــرا ببین و فـــراموش کن.. مثل خــوابی که به یــاد نمی آوری.... مثل دردی که آرام آرام التیام می یابد.....
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
مـن گـریبان چاکم از یکروزه هجران، وای اگر /تــا ابــد کــوتــه بــمــانــد دســتــم از دامـان او...
بازی با کلمات و دِل واژه ...
می بینی...تک پرم نماندی!! خیالی نیست!! دیگری پرپرت میکند...
بازی با کلمات و دِل واژه ...
رفتــ.............اون حسی که دوستتـ داشتـــــــ .....................
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
دنیای من تعطیل شد...
باید
کر کر ه ها را بکشم
یک لباس شل و وارفته بپوشم
چراغ ها را خاموش کنم
کفش هایم را دور بیاندازم
گیتارم را بردارم
در را روی خودم قفل کنم کلیدش را قورت بدهم
همانجا پشت تنهایی سنگر بگیرم
به همه بگویم
دنیای من تعطیل شد
بازی با کلمات و دِل واژه ...
می بینی؟!نه نگاهم را می شناسی...نه دلم را میبینی...فقط دردم را می شناسی...
غمی به دل دارم...
13 سال و 20 روز و 22 ساعت و 6 دقيقه قبلکه با فریاد هم نمیشنود کسی صدایم...
فریاد سکوت سرب بود
13 سال و 17 روز و 2 ساعت و 53 دقيقه قبلدر آخرین نفس
بی تو باران هم نمی آید
تا مبادا شیشه ی
بغضم بشکند
تا کمی آسوده نفسم را
چاق کنم
بـرای شکستـن سکـوتـ دلِ شکستـه ام
13 سال و 13 روز و 10 ساعت و 11 دقيقه قبلفـریــــــــــادی سـربی می بـاید
برای سکوتت در خونه بازه
13 سال و 12 روز و 16 ساعت و 13 دقيقه قبلبرای شکستم راه درازه
تو بودی که با لبخندت شاد بودم
تو رفتیه و حالا سکوته که شاده
سکـوت شُـد جـواب دلشکستـگی...
13 سال و 1 روز و 18 ساعت و 1 دقيقه قبلمگـو از راهِ دراز کـه خستـه ی روزگـار را نیست پای رفتـن ...
نمی شناسم شادی را...خنده را...
از بس سکوت تلخ روزگـار نوش کردم ...!!