†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
سکوت رادوست دارم وقتی کلامم، نمی گنجد در فریاد...!
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
راز دلت را مکن فاش به نامحرمان/ در بر مامحرمان راز گشودن خطاست
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
زندگی باید کرد
گاه بایک گلسرخ
گاه با یک دل تنگ
گاه باید رویید
درپس این باران
گاه باید خندید
برغمی بی پایان
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
از او بر دلم و از دل به خدای خود شکایت میکنم...
باز او نیست خدایا از تو بر که شکایت ببرم...؟
بازی با کلمات و دِل واژه ...
تو را ...خدا نمی خواهد برگـــــردی!...
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
چه دنیای ساکتی!! دیگرصدای تپش قلبهاغوغانمیکند بی گمان همه شکسته اند...
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
فردا برای دلجویی دیر است.
امروز زخم نزن...
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
با تنهایى انس گرفته ام.. دوست خوبى است. دلم رانمى شکند.. دروغ نمى گوید.. خیانت نمى کند از همه مهم تر این که هیچ گاه ترکم نمى کند..
غمی به دل دارم...
13 سال و 21 روز و 1 ساعت و 41 دقيقه قبلکه با فریاد هم نمیشنود کسی صدایم...
فریاد سکوت سرب بود
13 سال و 17 روز و 6 ساعت و 28 دقيقه قبلدر آخرین نفس
بی تو باران هم نمی آید
تا مبادا شیشه ی
بغضم بشکند
تا کمی آسوده نفسم را
چاق کنم
بـرای شکستـن سکـوتـ دلِ شکستـه ام
13 سال و 13 روز و 13 ساعت و 46 دقيقه قبلفـریــــــــــادی سـربی می بـاید
برای سکوتت در خونه بازه
13 سال و 12 روز و 19 ساعت و 47 دقيقه قبلبرای شکستم راه درازه
تو بودی که با لبخندت شاد بودم
تو رفتیه و حالا سکوته که شاده
سکـوت شُـد جـواب دلشکستـگی...
13 سال و 1 روز و 21 ساعت و 36 دقيقه قبلمگـو از راهِ دراز کـه خستـه ی روزگـار را نیست پای رفتـن ...
نمی شناسم شادی را...خنده را...
از بس سکوت تلخ روزگـار نوش کردم ...!!