#Donbaler امکان ارسال پیامک و ایمیل زمانبندی شده فراهم شد.
دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]
#negin_n سکوت رادوست دارم وقتی کلامم، نمی گنجد در فریاد...! [لینک]
(4794 دفعه)
غمی به دل دارم... که با فریاد هم نمیشنود کسی صدایم...
فریاد سکوت سرب بود در آخرین نفس بی تو باران هم نمی آید تا مبادا شیشه ی بغضم بشکند تا کمی آسوده نفسم را چاق کنم
بـرای شکستـن سکـوتـ دلِ شکستـه ام فـریــــــــــادی سـربی می بـاید
برای سکوتت در خونه بازه برای شکستم راه درازه تو بودی که با لبخندت شاد بودم تو رفتیه و حالا سکوته که شاده
سکـوت شُـد جـواب دلشکستـگی... مگـو از راهِ دراز کـه خستـه ی روزگـار را نیست پای رفتـن ... نمی شناسم شادی را...خنده را... از بس سکوت تلخ روزگـار نوش کردم ...!!
نه ابجی تا منو داری نگران نباش بگو خب
یه ره. تو کی اومدی به من خبر ندادی ؟
اون موقع تو رفته بودی پیش وزغ
باز هم وزغ؟
وقت نوشتن یادم آمد کسی نیست بخواند! حتی ... خدا هم چشمانش را می گیرد و ... گوشهایش موقع خواندن به ناچار قلم را زمین می گذارم و ... زبان را در پس لبهایم پنهان می کنم تا دگر بیش از این کسی آزرده نشود.
چه سختـه نوشتن وقتی قلم خون واژه تراوش می کند...
فقط فریاد کن فریاد
باید حس داشت و حس های مشترک داشت . مهم نیست قیافهء ما چگونه است ... شکل گوش هایمان با هم نمی خواند ... لب هایمان جورواجور است ... دست هایمان بزرگ یا سفید و سیاه است ... بینی مان بزرگ است یا کوتاه . مهم ؛ هم را فهمیدن است . اینکه وقتی تار می نالد ؛ کمانچه باید کجا باشد؟ با هم کف زدن .. خیلی زیباست باهم نگاه کردن ... به هم نگاه کردن غرق در هم بودن لباس های زیبا ؛ ساده ؛ قشنگ وقتی همه می دانند دنبال چه هستند و نای ها و نواها و لهجه ها برا ی چی و کی هستند..
غمی به دل دارم...
13 سال و 21 روز و 19 ساعت و 46 دقيقه قبلکه با فریاد هم نمیشنود کسی صدایم...
فریاد سکوت سرب بود
13 سال و 18 روز و 33 دقيقه قبلدر آخرین نفس
بی تو باران هم نمی آید
تا مبادا شیشه ی
بغضم بشکند
تا کمی آسوده نفسم را
چاق کنم
بـرای شکستـن سکـوتـ دلِ شکستـه ام
13 سال و 14 روز و 7 ساعت و 51 دقيقه قبلفـریــــــــــادی سـربی می بـاید
برای سکوتت در خونه بازه
13 سال و 13 روز و 13 ساعت و 52 دقيقه قبلبرای شکستم راه درازه
تو بودی که با لبخندت شاد بودم
تو رفتیه و حالا سکوته که شاده
سکـوت شُـد جـواب دلشکستـگی...
13 سال و 2 روز و 15 ساعت و 41 دقيقه قبلمگـو از راهِ دراز کـه خستـه ی روزگـار را نیست پای رفتـن ...
نمی شناسم شادی را...خنده را...
از بس سکوت تلخ روزگـار نوش کردم ...!!