†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
سکوت رادوست دارم وقتی کلامم، نمی گنجد در فریاد...!
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
کاش آن شب را نمی آمد سحر/ کاش گم در راه پیک بد خبر
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
تا ابد بوی محبت به مشامش نرسد/ هر که خاک در میخانه به رخساره نرفت
بازی با کلمات و دِل واژه ...
اینجا من هستم!! با دلی شکسته و اعتمادی شکسته ....
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
آدما از آدما زود سیر می شن /آدما از عشق هم دلگیر می شن
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
ماهي قرمز کوچکي هستم در دل شيشه اي تو /مواظب باش دلت نشکنه که من مي ميرم
بازی با کلمات و دِل واژه ...
من در مرور خاطرات خیالم ماتـــــــ تلخی روزگــــــــارم ....
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
دوستت دارم و دانم که تویی دشمن جانم /از چه با دشمن جانم شده ام دوست ندانم
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
نکرده اشک منت رفع سوء ظن . چه کنم ؟/ تو بد گمانی و ما را جز این گواهی نیست .
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
یوسف که در جمال ندارد کسی نظیر /رویش صفا ز اشک زلیخا گرفته قرض
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
هم دعا کن گره از کار تو بگشايد عشق /هم دعا کن گره تازه نيافزايد عشق
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
زان روی که بر کس اعتمادی بنماند /از همرهی سایۀ خود می ترسم
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
آنکه رخسار ترا رنگ گل و نسرین داد /صبر و آرام تواند به من مسکین داد
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
روی قبرم بنويسيد کبوتر شد و رفت/ زير باران غزلی خواند دلش تر شد و رفت
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
تا مرا عشق تو تعلیم سخن گفتن داد /خلق را ورد زبان مدحت و تحسین من است
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
يه عادته براي تو پرنده ي نگاه من /اسيره در هواي تو چرا تو که خود مني
غمی به دل دارم...
13 سال و 19 روز و 16 ساعت و 37 دقيقه قبلکه با فریاد هم نمیشنود کسی صدایم...
فریاد سکوت سرب بود
13 سال و 15 روز و 21 ساعت و 23 دقيقه قبلدر آخرین نفس
بی تو باران هم نمی آید
تا مبادا شیشه ی
بغضم بشکند
تا کمی آسوده نفسم را
چاق کنم
بـرای شکستـن سکـوتـ دلِ شکستـه ام
13 سال و 12 روز و 4 ساعت و 42 دقيقه قبلفـریــــــــــادی سـربی می بـاید
برای سکوتت در خونه بازه
13 سال و 11 روز و 10 ساعت و 43 دقيقه قبلبرای شکستم راه درازه
تو بودی که با لبخندت شاد بودم
تو رفتیه و حالا سکوته که شاده
سکـوت شُـد جـواب دلشکستـگی...
13 سال و 12 ساعت و 32 دقيقه قبلمگـو از راهِ دراز کـه خستـه ی روزگـار را نیست پای رفتـن ...
نمی شناسم شادی را...خنده را...
از بس سکوت تلخ روزگـار نوش کردم ...!!