†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
سکوت رادوست دارم وقتی کلامم، نمی گنجد در فریاد...!
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
تو بغض میکنی و من اینجا نفس کم می اورم....
چند بار بگویم
نفسم به نفس تو بند است....
بشکنش.... بغضت را می گویم....
دارم خفه میشم...
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
دِلـَـم چـِــہ کـُودکــآنــِـہ بَهــآنـــہ ے تـُـو رآ میگیرَد؛ امــا تـُـو بُزرگانـِــہ بــِـہ دِل نـَـگی... فَقَط بـــِـگو:کـُودکــــ است دیگــَــر، نــِــمے فَهمـَـد!
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
تــنهـــ ــا نــشستــ ــهاے , چـــ ــاے مے نـــوشے ، و بــ ــغـــض مے کــنے ، هیــ ــچ کــ ــس تــ ــو را بــ ــه یـــاد نـــ ـمــےآورد!!!! ایــ ــن هـــ ــمــه آدمـــ ـــ ؛ روے کــهکــشـــ ــان به ایـــ ــن بــ ــزرگے ؛ و تـــ ــو ... حــــ ــتــے آرزوے یــ ــکے نـــبــ ــودے ......
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
چقــدر باید بگذرد؟؟
تا مـن
در مـرور خـاطراتم
وقتی از کنار تــو رد می شوم.
تنـــم نلــرزد…..
بغضــم نگیــرد…..
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
نمیدانم . . .
شب ها من شاعر می شوم . . .
و تورا غزل باران می کنم . . . !!
یا . . .
یا تو بهانه میشوی . . .
و من غزل غزل می بارم !؟!
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
چه فایده من اگر قشنگترین شعرهای عالم را بسرایم و تو فقط بگویی : خیلی قشنگند وقتی كه چشم های تو قشنگ تر از شعرهای من هستند و من هیچ وقت نتوانسته ام چشم در چشم تو بدوزم.... و بگویم :خیلی قشنگند!.
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
ناکرده گناه در جهان کیست بگو/وان کس که گنه نکرد چون زیست بگو
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
تا گنج غمت در دل ويرانه مقيم است/ همواره مرا کوي خرابات مقام است
بازی با کلمات و دِل واژه ...
وقتی که دیگر نبود
من به بودنش نیازمند شدم.
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
ای هدهد صبا به صبا میفرستمت/ بنگر که از کجا به کجا میفرستمت
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
ای صبا امشبم مدد فرمای که /سحرگه شکفتنم هوس است
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
ای فروغ ماه حسن از روی رخشان شما .../ آب روی خوبی از چاه زنخدان شما
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
ترسم این قوم که بر دردکشان میخندند /در سر کار خرابات کنند ایمان را
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
ناشناس نیمه ی پنهانیش/شرمگین چهره ی انسانیش
غمی به دل دارم...
13 سال و 19 روز و 19 ساعت و 28 دقيقه قبلکه با فریاد هم نمیشنود کسی صدایم...
فریاد سکوت سرب بود
13 سال و 16 روز و 15 دقيقه قبلدر آخرین نفس
بی تو باران هم نمی آید
تا مبادا شیشه ی
بغضم بشکند
تا کمی آسوده نفسم را
چاق کنم
بـرای شکستـن سکـوتـ دلِ شکستـه ام
13 سال و 12 روز و 7 ساعت و 33 دقيقه قبلفـریــــــــــادی سـربی می بـاید
برای سکوتت در خونه بازه
13 سال و 11 روز و 13 ساعت و 35 دقيقه قبلبرای شکستم راه درازه
تو بودی که با لبخندت شاد بودم
تو رفتیه و حالا سکوته که شاده
سکـوت شُـد جـواب دلشکستـگی...
13 سال و 15 ساعت و 23 دقيقه قبلمگـو از راهِ دراز کـه خستـه ی روزگـار را نیست پای رفتـن ...
نمی شناسم شادی را...خنده را...
از بس سکوت تلخ روزگـار نوش کردم ...!!