دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk

من‌ام زنی که آینه همه چیزش را می‌داند... درباره »
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
زن - مجرد
امتیاز: 3232

دنبال‌شدگان

(412 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(466 کاربر)

گروه‌ها

(121 گروه)

بازدید

†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk

سکوت رادوست دارم وقتی کلامم، نمی گنجد در فریاد...!

†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
در Coma

بـَعد از ایـن همه التمـاس ... فقـط شـَب ها مالِ من میشوی ... بـاشـَد ...! دیگـَر چه باکــ ؟؟؟ اگـر فقط در خواب هایم مالِ من می شوی ، کاش همه ِ زندگی ام خوابــ بـود ... اصـلـا چه بهتر اسـت خوابیــدن ، در این دنیـایی که صداقت و خوبی در آن به خوابـ رفته ...

†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
tumblr_ky1wa18uCc1qzqav0o1_400.jpg †○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
در Im in love

تو به من می گفتی: «دل تو با دل من همپا نیست» ... تو نمی دانستی دل من ... از غم دیدار تو با آن دگری ... می لنگد...!

†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
2a8n99a282wr3il31j1.jpg †○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk

انگـ ـار احـمـَق تـر از مـ ـَن ؛ در این دُنیـای بی رَحم وجود نـَدارد ... هر بـار که تو را می بینــم ، چیزی در دَرونـَم فرو می ریزَد چیـزی شبیـه به جنین ِ سقط شـَده یا دانـه های باران ... و باز فـکر می کـُنـَم : ـ خدایـا ... چـه می شد اگـَر ... دوبـاره بیــاید ... و تو می روی ، و مـَن ... دوبـاره می نشیـنم به انتظار روزی که تو بیـایی ... انگار یادم رفـته که احساساتـَم را سـِقط کـَردی ، و اشکـ هایـَم را روانــه ...

این ارسال را بازنشر کرده است.
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
0opqyhndvda0f7vofnbr.jpg †○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk

چه 13 باشد چـــه یکــ روز دیگــر وقتی سهمـ من از تمـام این روز هــا " نبودنت " باشـد نحس است روز ها

†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
در رفیق

مهـم نیست چه رنگـی باشـی ، خوش که باشـی ، پـنـجه ی آفتـابـی ...

بازی با کلمات و دِل واژه ...
بازی با کلمات و دِل واژه ...

دلــم شــاخــه ‌ای کــه مــی‌خــواهــد بــا پــرنــده پــرواز کنــد!

بازی با کلمات و دِل واژه ...
بازی با کلمات و دِل واژه ...

مردی چنگ در آسمان افکند، هنگامی که خون اش فریاد و دهانش بسته بود.

†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
در Im in love

حجم خالی تو را حجم پر هیچ‌کس پر نمی‌کند ... حالا تو هی بگو : دوستان به جای ما !‏

بازی با کلمات و دِل واژه ...
بازی با کلمات و دِل واژه ...

می تراود مهتاب می درخشد شبتاب نيست يکدم شکند خواب به چشم کس وليک غم اين خفته چند خواب در چشم ترم می شکند.

بازی با کلمات و دِل واژه ...
بازی با کلمات و دِل واژه ...

تويي كه در همه شبها چراغ خانه مايي

†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
در مشاعره

مي‌دمد صبح و کله بست سحاب/الصبوح الصبوح يا اصحاب

بازی با کلمات و دِل واژه ...
بازی با کلمات و دِل واژه ...

يار من، يوسف ، نيا اينجا كسي يعقوب نيست لحظه ای چشمانشان از دوريت مرطوب نيست

این ارسال را بازنشر کرده است.
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
در مشاعره

نی قصه‌ی آن شمع چگل بتوان گفت/نی حال دل سوخته دل بتوان گفت

†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
در مشاعره

دوش آگهی ز یار سفر کرده داد باد /من نیز دل بباد دهم هرچه بادا باد...

†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
در مشاعره

من از آن حسن روزافزون که یوسف داشت دانستم/ که عشق از پرده عصمت برون آرد زلیخا را