دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk

من‌ام زنی که آینه همه چیزش را می‌داند... درباره »
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
زن - مجرد
امتیاز: 3232

دنبال‌شدگان

(412 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(466 کاربر)

گروه‌ها

(121 گروه)

بازدید

†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk

سکوت رادوست دارم وقتی کلامم، نمی گنجد در فریاد...!

†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
در مشاعره

تیمار غریبان اثر ذکر جمیل است /جانا مگر این قاعده در شهر شما نیست

†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
در مشاعره

ناف هفته بد و از ماه صفر کاف و الف /که به گلشن شد و این گلخن پر دود بهشت

†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
در مشاعره

مانعش غلغل چنگ است و شکر خواب صبوح/ ورنه گر بشنود آه سحرم،باز آید

†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
در مشاعره

مـفـروش عـطـر عـقـل بـه هـنـدوی زلـف ما /کـان جـا هـزار نـافـه مـشـکـیـن بـه نیم جو

†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
در مشاعره

ای آفتاب خوبان می جوشد اندرونم/ یک ساعتم بگنجان در سایه ی عنایت

†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
در مشاعره

دیدی ای دل که غم عشق دگر بار چه کرد /چون بشد دلبر و با یار وفادار چه کرد

†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
در مشاعره

تو گویی قصه بهر کودک کُرد و بلوچ و لُر/گر از کاووس می گویی و از سهراب فرمایی

†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
در مشاعره

تو از خود دور شو تا واصل آئی/که خودبین حالت واصل چه داند

†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
در مشاعره

شر و شور غزل میریخت تا صبح/تب و تاب بغل میریخت تا صبح

†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
در مشاعره

ز ریشه کندن این دل تبر نمی‌خواهد به یک اشاره می‌افتد درخت فرسوده

این ارسال را بازنشر کرده است.
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
در مشاعره

هر چه حاصل کنی از دنیا،دستاور دست/هر چه اسباب جهان باشد در روی زمین

†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
در مشاعره

یگانه یی که زحکمت نظام دوران داد/به سنگ رنگ و به گل بو،به جانوران جان داد

†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
در مشاعره

یک حادثه یک درنگ اندک در هم /جاری شدن دو رود کوچک در هم

†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
در مشاعره

یک نفر آمد صدایم کرد و رفت با نگاهش آشنایم کرد و رفت

این ارسال را بازنشر کرده است.
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
download.php †○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk

مزرعه، ماه ِ نو ، داس، يک نفر همين حوالی ِ نزديک دارد حافظ می‌خواند نيازی به الفبای ِ حيرت نيست تعبير بعضی کلمات را به روشنی می‌فهميم جست و خيز ِ ماه در پياله‌ی آب، خنده‌های از خدا آمده‌ی کودکی در ايوان ِگليم و گل سرخ، بازی ِ خيس ِ خواب و اشتياق ِ نخست ماه، مزرعه، دريا، يک نفر همين حوالی ِ نزديک دارد ترانه‌های مرا می‌خواند ./