†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
سکوت رادوست دارم وقتی کلامم، نمی گنجد در فریاد...!
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
شعر ناب فریادم در سکوت انسانها/روح سرو آزادم در میان زندانها
بازی با کلمات و دِل واژه ...
شانه در شانه رود
چشم در چشم دریا؛
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
کـــسی نمیــتـــواند بنـــشیــند..ایـــنجـــا کنـــار دلــــمـــ.. برگـــرد کــه هـــوای لحــظاتـــمـــ... بی تـو تــنگ است...
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
کسی ما را نمی پرسد
کسی ما را نمی جوید
کسی تنهایی مارا نمی گرید
دلم در حسرت یک دست دلم در حسرت یک دوست
دلم در حسرت یک بی ریای مهربان ماندست...
بازی با کلمات و دِل واژه ...
دیروز، باران بارید نبودی دستۀ چتر را گرفتم
بازی با کلمات و دِل واژه ...
نگاهی برای رسیدن به رؤیا ...کلامی برای به خاطر سپردن...
بازی با کلمات و دِل واژه ...
تشنه هوای ابریام... تشنه قدم زدن کنار تو ....
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
خدایا ... از تو دلگیرم به قولت وفا نکردی گفته بودی حق انتخاب دارم پس چرا انتخابم در آغوش دیگریست؟؟؟؟
بازی با کلمات و دِل واژه ...
در سایه درخت... آرمیدن در کنار یکی پروانه...
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
یــک لبخنـــدم را بسته بندی کرده ام
برای روزی که اتفاقی تـــو را می بینم …
آنقدر تمـــــــــیز میخندم
که به خوشبختــــی ام حســــادت کنـــی …
و من در جیب هـــایــــم
دست های خالـــی ام را فریب دهـــم
که امن ترین جای دنیـــا را انتخاب کرده انــد …
بازی با کلمات و دِل واژه ...
همان اضطراب قدیمی ...همان گفتگوی درونی ..
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
برق چشمان تو امشب به سکوتم خندد /چونکه دیوانه ی آن چهره ی ماهت شده ام .
بازی با کلمات و دِل واژه ...
قصه ی شهر فرنگی ست ...بیا عاشق باش
بازی با کلمات و دِل واژه ...
یک اتفاق مبارک...یک بهار عاشق بود
غمی به دل دارم...
13 سال و 19 روز و 19 ساعت و 28 دقيقه قبلکه با فریاد هم نمیشنود کسی صدایم...
فریاد سکوت سرب بود
13 سال و 16 روز و 15 دقيقه قبلدر آخرین نفس
بی تو باران هم نمی آید
تا مبادا شیشه ی
بغضم بشکند
تا کمی آسوده نفسم را
چاق کنم
بـرای شکستـن سکـوتـ دلِ شکستـه ام
13 سال و 12 روز و 7 ساعت و 34 دقيقه قبلفـریــــــــــادی سـربی می بـاید
برای سکوتت در خونه بازه
13 سال و 11 روز و 13 ساعت و 35 دقيقه قبلبرای شکستم راه درازه
تو بودی که با لبخندت شاد بودم
تو رفتیه و حالا سکوته که شاده
سکـوت شُـد جـواب دلشکستـگی...
13 سال و 15 ساعت و 24 دقيقه قبلمگـو از راهِ دراز کـه خستـه ی روزگـار را نیست پای رفتـن ...
نمی شناسم شادی را...خنده را...
از بس سکوت تلخ روزگـار نوش کردم ...!!