Rule The World
پادشاهى در یک شب سرد زمستان از قصر خارج شد. هنگام بازگشت سرباز پیرى را دید که با لباسى اندک در سرما نگهبانى مىداد. از او پرسید: آیا سردت نیست؟ نگهبان پیر گفت: چرا اى پادشاه اما لباس گرم ندارم و مجبورم تحمل کنم. پادشاه گفت:.... من الان داخل قصر مىروم و مىگویم یکى از لباسهاى گرم مرا برایت بیاورند. نگهبان ذوق زده شد و از پادشاه تشکر کرد. اما پادشاه به محض ورود به داخل قصر وعدهاش را فراموش کرد. صبح روز بعد جسد سرمازده پیرمرد را در حوالى قصر پیدا کردند، در حالى که در کنارش با خطى ناخوانا نوشته بود: اى پادشاه من هر شب با همین لباس کم سرما را تحمل مىکردم اما وعده لباس گرم تو مرا از پاى درآورد!
Rule The World
توی مدرسه هر سوالی را که در امتحانهایم درست جواب میدادم ، بعدا می فهمیدم که کاملا غلط بوده. این اتفاق بعدها در زندگیم هم ادامه یافت. هر وقت فکر کردم درست رفتار کرده ام ، دیدم یک جای کار اشتباه بود . راستی به سلامتیه اونیکه بیخیالمونه ولی تو خیالمونه
Rule The World
مراقب: موجودی ستم کار و ریا پیشه که متاسفانه چشم و گوش و باقی حواس را هم دارد. سیستمی که نقش دزدگیرمنازل را سر جلسه ایفا میکند.گالری ضدحال.موجودی که روی سینه اش نوشته شده:من مراقبم،شما چطور؟ یک نوع تله موش زند
Rule The World
اعدامي! اميد پاره شدن طناب را نداشته باش. طناب هاي اين اطراف به اندازه سستي پيمان نا رفيقان محکم اند
Rule The World
بعضي فکر مي کنند منصفانه نيست که .خدا کنار گل سرخ خار گذاشته است .بعضي ديگر خدا را ستايش مي کنند که کنار خارها گل سرخ گذاشته است
Rule The World
روزی در یک دهکده کوچک، معلم مدرسه از دانش آموزان سال اول خود خواست تا تصویری از چیزی که نسبت به آن قدردان هستند، نقاشی کنند. او با خود فکر کرد که این بچه های فقیر حتماً تصاویر بوقلمون و میز پر از غذا را نقاشی خواهند کرد. ولی وقتی داگلاس نقاشی ساده کودکانه خود را تحویل داد، معلم شوکه شد! او تصویر یک دست را کشیده بود، ولی این دست چه کسی بود؟ بچه های کلاس هم مانند معلم از این نقاشی مبهم تعجب کردند. یکی از بچه ها گفت: "من فکر می کنم این دست خداست که به ما غذا می رساند." یکی دیگر گفت: "شاید این دست کشاورزی است که گندم می کارد و بوقلمون ها را پرورش می دهد." هر کس نظری می داد تا این که معلم بالای سر داگلاس رفت و از او پرسید: "این دست چه کسی است، داگلاس؟" داگلاس در حالی که خجالت می کشید، آهسته جواب داد: "خانم معلم، این دست شماست." معلم به یاد آورد از وقتی که داگلاس پدر و مادرش را از دست داده بود، به بهانه های مختلف نزد او می آمد تا خانم معلم دست نوازشی بر سر او بکشد.
Rule The World
روزامتحان: روزی که درآن خورشید طلوع نمی کند.زمانی برای جفتک زدن اسب ها،لحظه ای که درآن دانشجومی خواهد سر به تن عالم آدم نباشد.روز شغال.روزی که درآن نگاه ها عمیق می شوند.روزلبخندهای استراتژیک.روزی که در آن دوست ودشمن با هم ودر کنار هم به قربانگاه می روند
Rule The World
گفتند
بـــــاد آورده را ... ، بـــاد مـــی بـــرد
امــــا ...
تـــو کـــه ...
بـــا پــای خـــودت آمــده بــودی
برای منم هست؟
هورا

14 سال و 9 ماه و 20 روز و 9 ساعت و 38 دقيقه قبل
14 سال و 9 ماه و 20 روز و 9 ساعت و 33 دقيقه قبلسلام به #دنبالر خوش اومدی
14 سال و 9 ماه و 20 روز و 9 ساعت و 32 دقيقه قبلسلام به #دنبالر خوش اومدین
14 سال و 9 ماه و 20 روز و 9 ساعت و 24 دقيقه قبلdostane khoshamadgoo , khosasan aghayon , ishon ham taze omadand
14 سال و 9 ماه و 20 روز و 9 ساعت و 13 دقيقه قبل