یه خیابونایی....یه عطرایی..... یه آهنگایی.... یه تکیه کلامایی.... یه لباسایی..... یه کارایی... یه روزایی... یه پارکایی.... یه فیلمهایی.... یه عکسایی.... یه .... اینا شاید هیچی نباشن، اما گاهی خیلی عذاب آورن برای یه آدمایی!!!!
سال داره تموم میشه... سال 90 داره تموم میشه... از این که این سال تموم میشه حس خوبی دارم، اما هیچ حسی به سال جدید ندارم...هیچ حسی به عید ندارم... هیچ دلیلی واسه خوشی ندارم... نمی دونم چرا اینجوری شدم، چرا انقد ضعیف شدم که هیچ کاری ازم بر نمیاد ... نمی دونم
دخترم که سرطان گرفت خونه رو درد و غم گرفت . موهای بچم که ریخت ، بی تابی اول حرف زندگیم شد . وقتی که گفت : چرا همه مو دارن و من ندارم گریه ها و بغض های همسرم مهمان ما شد . درد های شبانه بود و گریه های بی امان . بدن نحیف و لاغرش تاب مبارزه نداشت . و او تسلیم شد .(از دردلهای یک مادر) برای همه بچه های سرطانی ؛ کاش هیچ کدومشون تسلیم نشن
ممنونم مریم عزیز... مثل همیشه خیلی خیلی لطف داری دیگه...
14 سال و 3 ماه و 11 روز و 18 ساعت و 35 دقيقه قبل
13 سال و 5 ماه و 8 روز و 22 ساعت و 1 دقيقه قبل10 ماه قـــــــــــــــــــــــبـــــــــــــــــــــل
13 سال و 5 ماه و 8 روز و 21 ساعت و 49 دقيقه قبلخیلی دوس دارم این ُ
13 سال و 5 ماه و 8 روز و 21 ساعت و 40 دقيقه قبلمنم
13 سال و 5 ماه و 8 روز و 21 ساعت و 37 دقيقه قبل