Jangal
گفت: احوالت چطور است؟... گفتمش: عالی است مثل حال گل!.... حال گل در چنگ چنگیز مغول
Jangal
چقدر این جمعه دلگیره... خونمون پره مهمونه ولی حس افتزاهی دارم
Jangal
همیشه همه رو پناه دادم... چند وقتیه این بغض اومده پیشم،نه من میتونم بیرونش کنم نه اون می خواد که بره
Jangal
گفته بودی که چرا محو تماشای منی؟آن چنان مات که یک دم مژه بر هم نزنی؟.... مژه بر هم نزنم تا که ز دستم نرود،ناز چشم نو به قدر مژه بر هم زدنی...
Jangal
به فکر همه بوده ام ،جز خودم، حالا دیگر به فکر خودم بودن جرم است،بی جنبه بودن است،بچه بودن است... ای کاَش در یک ثانیه هفته ها قدم می زدم
Jangal
روز ها یکی پس از دیگری می روند ،هوای دریا دارند ،یک روز آرام یک روز طوفانی... و من در پس روز ها سرگردان
Jangal
به شب می سپارم تو را تا نسوزد... به دل می سپارم تو را تا نمیرد... اگر چشمه ی واژه از غم نمیرد... اگر روزگار این صدا را نگیرد
Jangal
دلم می خواد تو علف زار قدم بزنم الان
ممنونم مریم عزیز... مثل همیشه خیلی خیلی لطف داری دیگه...
14 سال و 3 ماه و 11 روز و 6 ساعت و 52 دقيقه قبل
13 سال و 5 ماه و 8 روز و 10 ساعت و 18 دقيقه قبل10 ماه قـــــــــــــــــــــــبـــــــــــــــــــــل
13 سال و 5 ماه و 8 روز و 10 ساعت و 6 دقيقه قبلخیلی دوس دارم این ُ
13 سال و 5 ماه و 8 روز و 9 ساعت و 57 دقيقه قبلمنم
13 سال و 5 ماه و 8 روز و 9 ساعت و 54 دقيقه قبل