Jangal
گفت: احوالت چطور است؟... گفتمش: عالی است مثل حال گل!.... حال گل در چنگ چنگیز مغول
Jangal
تـــو هم مــی دانــی بـــا گلــوی لبــریـــز از بغض و نگهـــداشتن بـاران پشت چشمها لبخنـد زنان در میان جمع نشستن چقــــدر دشـــوار است . . . ؟!
Jangal
چه کلمه مظلومي است اين"قسمت"تمام تقصير هاي ما را به عهده مي گيرد!ا!!
Jangal
آدم گاهی می خواهد حرف بزند، اما نمی داند با چه کسی پس لال می شود …
Jangal
نمیشه دل همه رو بدست آورد . آخرش یه عده هستند که از دستت دلخور میشن و تو روحت هم خبر نداره که لااقل بری و بگی هی رفیق، سخت نگیر؛ من دوستتم ... نمیشه ... نمیشه !
Jangal
به بعضیام فقط باس بگی :
آره آره
باشه
تو راس میگی
Jangal
اینجا آسمان ابریست ، آنجا را نمی دانم ، اینجا شده پاییز ، آنجا را نمی دانم ، اینجا دلی تنگ است ، آنجا را نمی دانم
Jangal
در حضور خار ها هم میشود یک یاس بود / در هیاهوی مترسک ها پر از احساس بود
میشود حتی برای دیدن پروانه ها / شیشه های مات یک متروکه را الماس بود
کاش میشد ، حرفی از کاش میشد هم نبود / هرچه بود احساس بود و عشق بود و یاس بود
Jangal
دلا خون شو خون ببار...برکوه دشت و هامون ببار...به سزخی لبای سرخ یار...به یاد عاشقای این دیار...به داد عاشقای بی مزار ای بارون...ببار ای باروون ببار...با دلم گریه کن خون ببار..در شبای تیره چون زلف یار...بهر لیلی چو مجنون ببار ای باروون....چقدر این تصنیف زیباست
ممنونم مریم عزیز... مثل همیشه خیلی خیلی لطف داری دیگه...
14 سال و 3 ماه و 10 روز و 19 ساعت و 34 دقيقه قبل
13 سال و 5 ماه و 7 روز و 23 ساعت قبل10 ماه قـــــــــــــــــــــــبـــــــــــــــــــــل
13 سال و 5 ماه و 7 روز و 22 ساعت و 48 دقيقه قبلخیلی دوس دارم این ُ
13 سال و 5 ماه و 7 روز و 22 ساعت و 39 دقيقه قبلمنم
13 سال و 5 ماه و 7 روز و 22 ساعت و 36 دقيقه قبل