Jangal
گفت: احوالت چطور است؟... گفتمش: عالی است مثل حال گل!.... حال گل در چنگ چنگیز مغول
Jangal
راحت راه میروم، راحت زیر باران میروم، هوا سرد است اما من باران را بسیار دوست میدارم، اصلا لذت می برم از زیر بارن یخ زدن... تو که میدانی
Jangal
کفشهایم کجاست ؟ می خواهم، سر شب راهی سفربشوم ...مدتی بی بهار طی بکنم دو سه پاییز دربدر بشوم...«دیدگاه»
Jangal
باید دَم تمامی دَر ها را دید... باید هوای پنجره را داشت...زیرا بدون رابطه... با این هوا... یک لحظه هم نمی شود اینجا
Jangal
می خواستم بگویم:...«گفتن نمیتوانم»...آیا همین که گفتم... یعنی همین که گفتم؟
Jangal
بر خاست صدا از در و ديوار، ولي ما ...با اين همه فرياد فرو خورده، نشستيم
Jangal
«درد حرف نیست ... درد، نام دیگر من است ... من چگونه خویش را صدا کنم » قیصرامین پور.........نمی دانم من آمدم که تو گفتی یا تو گفتی که من آمدم
Jangal
میبینی، صدا هم در این روز ها منجمد می شود. چه سوالی میپرسد آن که میگوید «آی آشنا چطوری؟ »... دلم را سخت آشفته ای امروز ... هوای سرد مرا در لحظه ها ساکن کرده
Jangal
دگر این دل سر ماندن ندارد... هوای در قفس ماندن ندارد... چنان در دوزخ دنیا دلم سوخت... که دیگر بار سوزاندن ندارد
Jangal
چرا تا شکفتم... چرا تا تو را داغ بودم نگفتم... چرابی هوا سرد شد باد... چرا از دهن حرفهای من افتاد...
ممنونم مریم عزیز... مثل همیشه خیلی خیلی لطف داری دیگه...
14 سال و 3 ماه و 10 روز و 22 ساعت و 18 دقيقه قبل
13 سال و 5 ماه و 8 روز و 1 ساعت و 44 دقيقه قبل10 ماه قـــــــــــــــــــــــبـــــــــــــــــــــل
13 سال و 5 ماه و 8 روز و 1 ساعت و 31 دقيقه قبلخیلی دوس دارم این ُ
13 سال و 5 ماه و 8 روز و 1 ساعت و 22 دقيقه قبلمنم
13 سال و 5 ماه و 8 روز و 1 ساعت و 20 دقيقه قبل