Jangal
گفت: احوالت چطور است؟... گفتمش: عالی است مثل حال گل!.... حال گل در چنگ چنگیز مغول
Jangal
خدایا میبینه این چیزا رو که کسی نمی بینه... کسی نمی شنوه...بعد همه خوب سخنرانی هم می کنن... خدایا به خدا بسمه... دیگه گنجایش ندارم... به خدا اصلا نمی دونم یعنی چی این اوضاع... خدایا چرا من... اگه قراره کاری بکنم چرا نمیشه... اگه باس بیخیال باشم پس چرا هالیم میکنی.... وای واقعا منگ منگم
Jangal
دلم ز دست زمین و زمان به تنگ آمد... مرا ببر به زمین و زمانه ای دیگر
Jangal
تو را به راستی، تو را به رستخیز... مرا خراب کن!... که رستگاری و درستکاری دلم... به دستکاری همین غم شبانه بسته است... که فتح آشکار من ...به این شکست های بی بهانه بسته است
Jangal
الهی ای فلک چون مو زبون شی ***دلت همچون دل مو غرق خون شی*** اگر يک لحظه ام بی غم بوينی*** يقين دانم کزين غم سرنگون شی
Jangal
از صدای بلند این سکوت خفه می شوم.
Jangal
ز دست ديده و دل هر دو فرياد*** كه هرچه ديده بينددل كند ياد*** بسازم خنجري نيشش ز فولاد*** زنم بر ديده تا دل گردد آزاد
ممنونم مریم عزیز... مثل همیشه خیلی خیلی لطف داری دیگه...
14 سال و 3 ماه و 11 روز و 16 ساعت و 54 دقيقه قبل
13 سال و 5 ماه و 8 روز و 20 ساعت و 20 دقيقه قبل10 ماه قـــــــــــــــــــــــبـــــــــــــــــــــل
13 سال و 5 ماه و 8 روز و 20 ساعت و 7 دقيقه قبلخیلی دوس دارم این ُ
13 سال و 5 ماه و 8 روز و 19 ساعت و 58 دقيقه قبلمنم
13 سال و 5 ماه و 8 روز و 19 ساعت و 56 دقيقه قبل