Jangal
گفت: احوالت چطور است؟... گفتمش: عالی است مثل حال گل!.... حال گل در چنگ چنگیز مغول
Jangal
من همه چیز را جمع کردم کذاشتم کنار، تو ریختی درون یک گونی و گذاشتی دم در... می خواستی کمک کنی می دانم ولی من خودم می خواستم با آنها بروم.
Jangal
خیلی بی معرفتی .. با الفبایی که خودمان ساختیم نامه مینویسی و می دهی به دیگری، به هوای این که کسی نفهمد...
Jangal
وقتی اطرافت به جای یکی ، 4تا خورشید باشه و تو توی سایه باشی ، اون موقس که باید از خودت بترسی... و می ترسی
Jangal
حافظ بعد از مدت ها... روی بنمای و وجود خودم از ياد ببر***خرمن سوختگان را همه گو باد ببر*** ما چو داديم دل و ديده به طوفان بلا***گو بيا سيل غم و خانه ز بنياد ببر
Jangal
باری... این حرف های داغ دلم را... دیوار هم توان شنیدن نداشته است...آیا تو را توان شنیدن هست ؟
Jangal
چقدر دلم می خواست صدایی برای فریاد و دشتی برای رهایی بود...
Jangal
قدیما دلم یه چیزایی می خواست...اما الان هیچی نمی خواد... کلا قانع در حد المپیک...
Jangal
برنامه ی کودک می گفت:...« جوجه کلاغ ها سیاه به دنیا نمی آیند »... بعدا سیاه می شوند...
ممنونم مریم عزیز... مثل همیشه خیلی خیلی لطف داری دیگه...
14 سال و 3 ماه و 10 روز و 15 ساعت و 20 دقيقه قبل
13 سال و 5 ماه و 7 روز و 18 ساعت و 45 دقيقه قبل10 ماه قـــــــــــــــــــــــبـــــــــــــــــــــل
13 سال و 5 ماه و 7 روز و 18 ساعت و 33 دقيقه قبلخیلی دوس دارم این ُ
13 سال و 5 ماه و 7 روز و 18 ساعت و 24 دقيقه قبلمنم
13 سال و 5 ماه و 7 روز و 18 ساعت و 22 دقيقه قبل