Jangal
گفت: احوالت چطور است؟... گفتمش: عالی است مثل حال گل!.... حال گل در چنگ چنگیز مغول
Jangal
داغ را جلوی در گذاشته ام هر صبح قبل از رفتن تازه اش کنم... یادم بماند ... جایش هم بماند...
Jangal
روزي كه روي درها / با خط ساده اي بنويسند: / « تنها ورود گردن كج، ممنوع!» و زانوان خسته مغرور / جز پيش پاي عشق / با خاك آشنا نشود و قصه هاي واقعي امروز / خواب و خيال باشند / و مثل قصه هاي قديمي / پايان خوب داشته باشند
Jangal
ای روزگار ورق بزن دفترت را این داستانم تمام شد دوباره از سر خط بنویس تنها،تنهاییست که می ماند خرابه خرابه هست و دلخوش به ره گذرانی که میایند ،بی خبر از اینکه ره گذر می اید و می رود وخرابه خرابه می ماند روزگار ورق بزن که داستان تو جز غم نیست ورق بزن که نویسنده ات تورا به با خون جگر ما نوشته است ورق بزن من مشتاق صفحه اخر هستم کی میرسد صفحه اخر کی می رسد وقت ازادی کی ..................... ورق بزن روزگار
Jangal
خدایا این دیگه چرا... نه واقعا جواب می خوام... آقا خدایی نمی دونم چرا... چرا الان؟
Jangal
توسط پیامک
من به سبک خودم این بار بیمه ام با این ترانه... با همین حرفا که گفتم فارغ از هر عاشقانه
Jangal
لحظه هایی که زنگ زنده اند... زنگی که رفتن لحظات را فریاد می کند... فریادی که در این جمعه ی دلگیر یخ می بندد
Jangal
اسطوره بی بال پریدن ماییم... پروانه بی پریم و بی پرواییم... «لا» گوی خدایان و «بلی» گوی خدا... ماییم که در حجم زمان تنهاییم
ممنونم مریم عزیز... مثل همیشه خیلی خیلی لطف داری دیگه...
14 سال و 3 ماه و 10 روز و 10 ساعت و 24 دقيقه قبل
13 سال و 5 ماه و 7 روز و 13 ساعت و 50 دقيقه قبل10 ماه قـــــــــــــــــــــــبـــــــــــــــــــــل
13 سال و 5 ماه و 7 روز و 13 ساعت و 38 دقيقه قبلخیلی دوس دارم این ُ
13 سال و 5 ماه و 7 روز و 13 ساعت و 29 دقيقه قبلمنم
13 سال و 5 ماه و 7 روز و 13 ساعت و 26 دقيقه قبل