Jangal
گفت: احوالت چطور است؟... گفتمش: عالی است مثل حال گل!.... حال گل در چنگ چنگیز مغول
Jangal
شاید او که آمد بروم، شاید مرا بُرد... آخر او می داند دردم را،می شناسد صدایم را...
Jangal
امروز کاری رو که می خواستم انجام ندادم... کاری که نمی خواستم انجام دادم... کاری که مامان می خواست انجام دادم... کامپوتر دختر خالم رو هم درست کردم....
Jangal
عجب سخت در آغوش گرفته این خزان،هم مرا ،هم پاییز را... درخت آخر کوچه ناله میکند...
Jangal
از هفته ی پیش 3شنبه بهم گفتن فلان چیز رو بنویس 4شنبه ی هفته ی بعد (یعنی امروز )باید تحویل بدی... تا امروز صبح دست نزدم... الانم نمیدونم چی بنویسم... یکی نیست بگه بابا من الان نمی تونم تمرکز کنم ...اَ
Jangal
من از عشق بارون به دریا زدم... به بارون و به آسمون دعوتیم چه مهمونی با شکوهی شده ...تو این لحظه هایی که هم صحبتیم
Jangal
نمدونم تو این زندگی گوسفند بودم، اسب بودم یا حتی خَر... ولی میدونم خوک نبودم
Jangal
خواب يعنی تو را خواب ديدن... پلك بستن، گشودن، بهانه.... گريه هم مثل باران ضروری است... غصه از دل زدودن، بهانه... «دیدگاه»
Jangal
رفتنت را هیچ کس باور نکرد...
Jangal
ای داد از نگاهی که خوانده می شود... ای داد از چشمی که با تو حرف میزند... ای داد
ممنونم مریم عزیز... مثل همیشه خیلی خیلی لطف داری دیگه...
14 سال و 3 ماه و 10 روز و 2 ساعت و 23 دقيقه قبل
13 سال و 5 ماه و 7 روز و 5 ساعت و 49 دقيقه قبل10 ماه قـــــــــــــــــــــــبـــــــــــــــــــــل
13 سال و 5 ماه و 7 روز و 5 ساعت و 36 دقيقه قبلخیلی دوس دارم این ُ
13 سال و 5 ماه و 7 روز و 5 ساعت و 27 دقيقه قبلمنم
13 سال و 5 ماه و 7 روز و 5 ساعت و 25 دقيقه قبل