Jangal
گفت: احوالت چطور است؟... گفتمش: عالی است مثل حال گل!.... حال گل در چنگ چنگیز مغول
Jangal
هرکس ز خدا می طلبد راحت جانی ...من طالب آنم که تو بی غصه بمانی
Jangal
خدایا! راهی نمى بینم، آینده پنهان است اما مهم نیست همین کا[!]ت که تو راه را مىبینی و من تو را..!!
Jangal
انقدر دلگیرم از این دنیا که دلم می خواد بگم گور پدر امتحان فردا...
Jangal
هر کی یه جا هست که می تونه داد بزنه...جای منم یه چند تا فریاد با تموم وجود بزنه...واقعا احتیاج دارم
Jangal
من برم فعلا...اعصابی نمونده...دعا کنید زاکان...فردا هم امتحان دارم
Jangal
ببار ای بارون ببار... با دلُم گریه كن خون ببار... در شبای تیره چون زلف یار... بهر لیلی چو مجنون ببار ...ای بارون
Jangal
همچین رفت رو اعصابم....ای کاش می شد بعضی حرف ها رو زد...ای کاش می شد خودمون رو به خریت نزنیم...بزرگترین درد زندیگیم اینه که نمی تونم چشمم رو ببندم و بگم به من چه.
Jangal
یه لحظه خون تو بدنم واستاد...همچین یخ کردم...خدایی انتظارشو نداشتم
Jangal
گر خوب نیم خوب پرستم باری.... ور باده نیم ز باده مستم باری.... گر نیستم از اهل مناجات رواست..... از اهل خرابات تو هستم باری
ممنونم مریم عزیز... مثل همیشه خیلی خیلی لطف داری دیگه...
14 سال و 3 ماه و 7 روز و 24 دقيقه قبل
13 سال و 5 ماه و 4 روز و 3 ساعت و 50 دقيقه قبل10 ماه قـــــــــــــــــــــــبـــــــــــــــــــــل
13 سال و 5 ماه و 4 روز و 3 ساعت و 37 دقيقه قبلخیلی دوس دارم این ُ
13 سال و 5 ماه و 4 روز و 3 ساعت و 28 دقيقه قبلمنم
13 سال و 5 ماه و 4 روز و 3 ساعت و 26 دقيقه قبل