Jangal
گفت: احوالت چطور است؟... گفتمش: عالی است مثل حال گل!.... حال گل در چنگ چنگیز مغول
Jangal
راست میگفت آن دوست...دهانت را می بویند...
Jangal
به یاد ندارم نابینایی به من تنه زده باشد اما هر وقت تنم به جماعت نادان خورد گفتند: “مگه کوری؟"
Jangal
آن قدر دلم گرفته که گذر جریان هوا هم دلخراشی می کند...چه شبه عجیبی
Jangal
کاش میدانستی که دلم وصل دلی شد... که دلش... جای دگر بود و دلم... در تب ان دل به جنون شد... کاش میدانستی که دلم وصل دلی شد... که دلش نا مهربان بود و دلم ...مست خیالش و دلش... در هوس رویی دگر بود... کاش میدانستی که دلم... چقدر ساده دلی کرد ...که دل بست به عشق دل تو ...لیک دلت ندانست... که دلدار همچو شمعی بسوخت و... دلت رسم پروانگی هرگز نیاموخته بود
Jangal
انقدر دلم می خواد الان قدم بزنم تا صبح...ای کاش حداقل حسام بود...
ممنونم مریم عزیز... مثل همیشه خیلی خیلی لطف داری دیگه...
14 سال و 3 ماه و 10 روز و 49 دقيقه قبل
13 سال و 5 ماه و 7 روز و 4 ساعت و 15 دقيقه قبل10 ماه قـــــــــــــــــــــــبـــــــــــــــــــــل
13 سال و 5 ماه و 7 روز و 4 ساعت و 3 دقيقه قبلخیلی دوس دارم این ُ
13 سال و 5 ماه و 7 روز و 3 ساعت و 54 دقيقه قبلمنم
13 سال و 5 ماه و 7 روز و 3 ساعت و 51 دقيقه قبل