Jangal
گفت: احوالت چطور است؟... گفتمش: عالی است مثل حال گل!.... حال گل در چنگ چنگیز مغول
Jangal
چرا عاقلان را نصیحت کنیم؟....بیایید از عشق صحبت کنیم..... تمام عبادات ما عادت است....به بیعادتی کاش عادت کنیم
Jangal
نترس از حضورم نترس از دوست داشتنم از عشقم هم فرار می کنی, باز هم بی ترس برو مطمعن باش تنها سلاح من حقیقتم است که آنرا هم در تابوت جسمم دفن می کنم نترس...نگاهم کن و بعد برو...
Jangal
بگو بابا تو هم بگو...این همه غریبه گفت...تو که حق آب و گل داری...راحت باش
Jangal
دلم احساس غم دارد ، در این انبوه ویرانی ، کمی تا قسمتی ابری ، و شاید باز بارانی
Jangal
تقریبا همه رو متقاعد کردم که دیگه دوستش ندارم، حالا وقتشه که خودم رو متقاعد کنم
Jangal
هنوز دست هايم در دست هاي تو بود که باران باريد ... تو رفتي چتر بياوري و من هنوز که هنوز است روي اين نيمکت منتظرم که يا باران بند بيايد يا تو با چتر يا تو بي چتر فقط برگردي
Jangal
تمام غصه ها دقیقا از همان جایی آغاز می شوند که ترازو بر می داری می افتی به جان دوس داشتنت اندازه می گیری اش !!!
Jangal
انگار مدتی است که احساس میکنم...خاکستری تر از دو سال گذشته ام
Jangal
تو که می خواهی بروی...چرا برگشتن را بهانه میکنی...یه لحظه مرد بودن به هیچ کس بر نخورده ...خدا تو که میدانی
Jangal
ببار باران! اینجا زمین چرکین است اینجا تمام دلها را ماتم گرفته اینجا همان دیار حسرت باران است تو تنها نیستی! چشم های من هم بارانی است ببار همچو من ......!
ممنونم مریم عزیز... مثل همیشه خیلی خیلی لطف داری دیگه...
14 سال و 3 ماه و 10 روز و 2 ساعت و 7 دقيقه قبل
13 سال و 5 ماه و 7 روز و 5 ساعت و 33 دقيقه قبل10 ماه قـــــــــــــــــــــــبـــــــــــــــــــــل
13 سال و 5 ماه و 7 روز و 5 ساعت و 20 دقيقه قبلخیلی دوس دارم این ُ
13 سال و 5 ماه و 7 روز و 5 ساعت و 11 دقيقه قبلمنم
13 سال و 5 ماه و 7 روز و 5 ساعت و 9 دقيقه قبل