Jangal
گفت: احوالت چطور است؟... گفتمش: عالی است مثل حال گل!.... حال گل در چنگ چنگیز مغول
Jangal
خو بکس بیشیم بوخوسیم ... شیمی جان قربان
Jangal
داستان کوتاه و عاشقانه«ديدگاه»
Jangal
آنجا ببر مرا که شرابم نمی برد! //آن بی ستاره ام که عقابم نمی برد!
Jangal
حالا که فرقی نمی کند، کنارت ایستاده باشم ... یا نه بگذار همه چیز را از وسط قیچی کنم تو در نیمی باشی و من در نیمی دیگر فقط نمیدانم با دستی که روی شانه ات جا گذاشته ام چه می کنی...؟...
Jangal
خداوندا.. من از تنهايي و برگ ريزان پاييز، من از سردي سرماي زمستان، من از تنهايي و دنياي بي تو مي ترسم
Jangal
وقتی تو دستشویی سوسک دیدی سریع با دمپایی نزن تو سرش! نگاش کن و از کنارش رد شو این از صدتا فحش واسش بدتره
Jangal
دلواپسی هایت را به خدا بسپار،او تمام شب بیدار است
ممنونم مریم عزیز... مثل همیشه خیلی خیلی لطف داری دیگه...
14 سال و 3 ماه و 9 روز و 18 ساعت و 12 دقيقه قبل
13 سال و 5 ماه و 6 روز و 21 ساعت و 38 دقيقه قبل10 ماه قـــــــــــــــــــــــبـــــــــــــــــــــل
13 سال و 5 ماه و 6 روز و 21 ساعت و 25 دقيقه قبلخیلی دوس دارم این ُ
13 سال و 5 ماه و 6 روز و 21 ساعت و 16 دقيقه قبلمنم
13 سال و 5 ماه و 6 روز و 21 ساعت و 14 دقيقه قبل