maryam santor
دلتنگــی هایــــَم را زیر بغـل زده اَم نشسته اَم در انتظار ِ روز های ِ مبـادا ! سهم ِ من از تــو همـین دلتنگـی ها ییست که بی دعوت می آینـد و … خیال ِ رفتن نـدارند .
maryam santor
دلــم برای کسی تنــگ است … که آمــد … نمــاند … و رفـــت … و پــایــان داد به هــرچه داشتــــــم ! .
maryam santor
بامت بلند باد که دلتنگی ات مرا از هرچه هست غیر تو بیزار کرده است...
maryam santor
یادم می آید گفته بودی ساده و کوتاه نویسی را دوست داری تقدیم به تو … ساده و کوتاه تنها همین ۲ کلمه : برگـــــــرد … دلتنــــــــگم …
maryam santor
دیگرازتونه مهرمیخواهم نه مهربانی نه بوسه نه نوازش نه حتی میخواهم که نامم را صدا بزنی دیگرخسته ام ازتمام تقلاهای بیحاصلم زین پس ازخودم میخواهم میخواهم کورشوم کرشوم بی احساس شوم میخواهم مرگ را عاشقانه درآغوش بگیرم تاجایی دیگربرای توباقی نماند نام من زین پس مرده متحرک است ازآشنایی با توخوبشختم ...
maryam santor
خمودگی پشتت سپیدی مویت بی رمقی چشمانت زمختی دستانت هیچکدام آرامش آغوشت را کم نمیکند ای کاش بازهم آغوش میگشودی و باچشمانت مرا به میهمانی بوسه هایت دعوت میکردی وبانفسهایت جان تازه ای به کالبدم میدمیدی آنچنان مرا به سینه ایت میچسباندی که صدای قلبت گوشم را پرمیکرد کاش بازعاشقم میشدی...
maryam santor
هركه قصد رفتن كرد هيچگاه اصرار به ماندنش نكن... دير يا زود مي رود ،اگر ماندگار بود خيال رفتن بسرش نمي زد...
maryam santor
برای خریدن عشق هر کس هرچه داشت آورد، دیوانه هیچ نداشت و گریست، گمان کردند چون هیچ ندارد می گرید، اما هیچکس ندانست که قیمت عشق اشک است...
هر شب ... !
12 سال و 11 ماه و 7 روز و 17 ساعت و 27 دقيقه قبلهر شب ...
12 سال و 11 ماه و 7 روز و 17 ساعت و 23 دقيقه قبلولی امشب ......................
...
...

12 سال و 11 ماه و 7 روز و 17 ساعت و 19 دقيقه قبل