maryam santor
خــــــــــدایا خواستم بگویم تــنهایم اما... نـــــــــــگاه خندانت، مرا شــرمگین کرد،چه کسی بـــــــــــــــهتر از تو ... ولی عجیب دلتنگم...
maryam santor
گنجشکی به خدا گفت؟ لانه کوچکی داشتم، آرامگاه خستگیم سر پناه بی کسیم بود، طوفان تو آن را از من گرفت! کجای دنیای تورا گرفته بودم؟... خدا درجواب گفت: ماری در راه لانه ات بود تو خواب بودی باد را گفتم لانه ات را واژگون کند آنگاه تواز کمین مار پر گشودی. چه بسیار بلاها که به واسطه محبتم از تو دور کردم و تو ندانسته به دشمنیم برخواستی...
maryam santor
سرمایی که بوده ام ، همیشه . . . ولی . . . بین خودمان بماند . . . سرمایی تر میشوم ، وقتی پای آغوش تو در میان باشد . . . !
maryam santor
وقتی دلم گرفته برام اسمون ریسمون نباف ! جوک نگو ! فیلسوف نشو ! فقط دستمو بکش و بغلم کن !
maryam santor
سلامتیه حرفایی که نه میشه اس ام اس کرد ! نه تو چت تایپ کرد ! نه میشه پای تلفن گفت ! حرفایی که فقط مال وقتیه ! که تو رو در آغوش دارم . . .
maryam santor
امروز را برای ابراز احساس به عزیزانت غنمینت بشمار شاید فردا احساس باشد اما عزیزی نباشد . . .
امیدوارم که همین راهی رو که داره میره بدون وقفه ادامه بده و دل جوونا رو شا بکنه
12 سال و 11 ماه و 23 روز و 22 ساعت و 29 دقيقه قبل


12 سال و 11 ماه و 23 روز و 22 ساعت و 29 دقيقه قبلخدا پشت و پناهت
12 سال و 11 ماه و 23 روز و 8 ساعت و 21 دقيقه قبل