maryam santor
نترس! لبهایت را روشن کن از گذرگاه شب عبور می کنیم...
maryam santor
تورا نه عاشقانه نه عاقلانه و نه حتی عاجزانه که تو را عادلانه در آغوش میکشم عدل مگر نه آن است که هر چیز سر جای خودش باشد؟؟!
maryam santor
خدایا التماست می کنم همه دنیایت ارزانیِ دیگران ! ولی ... آنکه دنیایِ من است مالِ دیـگری نباشد...
maryam santor
برای عشق گریه کن ولی کسی رو به خاطر عشق به گریه کردن ننداز :عشق بازی کن اما هرگز کسی رو با عشق به بازی نده
maryam santor
دیگرازتونه مهرمیخواهم نه مهربانی نه بوسه نه نوازش نه حتی میخواهم که نامم را صدا بزنی دیگرخسته ام ازتمام تقلاهای بیحاصلم زین پس ازخودم میخواهم میخواهم کورشوم کرشوم بی احساس شوم میخواهم مرگ را عاشقانه درآغوش بگیرم تاجایی دیگربرای توباقی نماند نام من زین پس مرده متحرک است ازآشنایی با توخوبشختم ...
maryam santor
یادم می آید گفته بودی ساده و کوتاه نویسی را دوست داری تقدیم به تو … ساده و کوتاه تنها همین ۲ کلمه : برگـــــــرد … دلتنــــــــگم …
maryam santor
امید هنوز نمرده! دلم گرفته... به اندازه ی هزاران آسمان ابری! چشمهایم بارانی است... به اندازه ی بغض صد بهار! اما... امید هنوز نمرده! می دانم... روزی درخت آرزوهایم به شکوفه خواهد نشست! پس منتظر می مانم!
maryam santor
تنهایى راه رفتن سخت نیست … ! ولى وقتى ما این همه راهو با هم رفتیم ، تنهایى برگشتن خیلى سخته …
maryam santor
باران که می بارد : یکی باید باشد که به تو زنگ بزند و بگوید چترت را برده ای ؟ یکی که نگرانت باشد حتی نگران اینکه زیر باران به این لطیفی خیس شوی … یکی باید باشد که دست بکشد توی سرت و آب ها را کنار بزند … اما چند وقتیست که باران دارد می بارد و کسی به من نگفته چترت را برده ای ؟ و کسی نبوده که دست بکشد توی موهایم … اصلا همه ی اینها بهانه ایست که وقتی باران می بارد یکبار دیگر یاد تو بیفتم …