آغا من در دوران طفولیت مریض شده بودم و دکتر #آمپول داده بود... تزریقاتی گفت تا 10 بشمری تمومه... منُ میگی به سرعت نور شمردم... [خیلی خیلی تند بخونید] 1،2،3،4،5،6،7،8،9،10... تزریقاتی==> یه ذره آرومتر بشمر... هنوزم که هنوزه بابام یادش میوفته یادآوری میکنه...
@♥♥♥ ســعــیــد ♥♥♥ پرایدی با پلاکِ تهران (ص)، از چراغ قرمز رد میشه ، سعید که سرِ پست بود میبینه می افته دنبالش پشت سر هم میگه : پراید تهران صلی الله علیه وآله بزن کنار!!!
خطا از من است، می دانم...از من که سالهاست گفته ام "ایاک نعبد"، اما به دیگران هم دلسپرده ام. از من که سالهاست گفته ام " ایاک نستعین" ، اما به دیگران هم تکیه کرده ام. اما رهایم نکن... بیش از همیشه دلتنگم... به اندازه ی تمام روزهای نبودنم..."
#نـوشـیـن@nooshin داشتم از دم در همسایمون رد میشدم، تو حیاطشون یه گوسفند داشتن هی میگفت: #بـــع-بـــع... خلاصه یه عالمه یاد این #بـبـعـی خودمون افتادم...
ای خرو خوب صحبت می کنه ها. با ای خرو کار کِردین؟ آقو شما به ای خرو می گین جیگر؟ له له کِرده ما رو ای اسمش...
فاميل دور : خداحافظ درها ، خداحافظ پنجره ها ! از قديم گفتن راه رفتني رو بايد رفت ، در بستني رو بايد بست ! پسرعمه زا : در بستني ؟ در بستني رو که بايد ليسيد آقاي مجري !
و خداوند ازین پس هر کس را که لپای کودکیِ شخصی را سوژه کند در آتش دوزخ از لپهایشان آویزان خواهد کرد....
این الیِ تپلِ دیگه از وقتی خبری از چلو کباب نیست نمیاد من و تهنا میذاره اینجا.....
پسر من میخواد بمونه وَرِ دل مامانش قصد ازدواج نداره....
نوشین یکشمبه میام یونی عکست رو پس میدم... باور کن...
چارمینگ... ناحاراحت نشو دختر... این نوشین خانم ما قبلا این عکسش رو گذاسته بود... من هم از این عکسش خوشم اومد... به خودش هم گفتم بعد کپی کردم... خیلی بامزه و نازه این عکس...
دکتره نمیدونسته از فن فوق ناقلا باید استفاده می کرده....
14 سال و 5 ماه و 7 روز و 10 ساعت و 6 دقيقه قبل
فک کن بابام هنوزم میگه سعید یادته 

14 سال و 5 ماه و 7 روز و 10 ساعت و 4 دقيقه قبلخب کودک بودم دیگه...