OMID
می نویسم از تو ای زیبای من ، می سرایم از تو ای رویای من ای نگاهت سبزتر از سبزه زار، می نویسم بی قرارم بی قرار
OMID
همه میگویند چشم را که بستی سخت است راه رفتن و یافتن راه ولی من چه ماهرانه وقتی چشمانم را میبندم مسیر رسیدن به تو را میابم و طی میکنم…
OMID
رویاهایم را امشب میگذارم پشت در ، بیچاره رفتگر ، چه بار سنگینی دارد .
OMID
بخوان مرا خط به خط معنایم کن واژه به واژه، حرف به حرف تمام بغض هایم، اشک هایم، نگفته هایم را مرهم باش… که من از برم این قصه ی تنهایی را…
OMID
خاطره یعنی یه سکوت غیر منتظره میون خنده های بلند…
OMID
گاهی مثل باران باید بارید ، زندگی بخشید، طراوت داد . و رفت …
OMID
بی تو من از نسل بارانم ، چون ابر بهارانم گریانم بی تو من با چشم گریان ، سیل غم برد آشیانم.
OMID
دلم راکه مرورمیکنم تمام ان ازان توست فقط نقطه ای ازان خودم….روی ان نقطه هم میخ میکوبم وعکس تورامی اویزم.
OMID
طرح چشمان قشنگت در اتاقم نقش بسته … شعر می گویم به یادت در قفس غمگینو خسته … من چه تنها و غریبم بی تو در دریای هستی … ساحلم شو غرق گشتم بی تو در شبهای مستی
OMID
دیگر نمی نویسمت …! هرکس .. به چشمــهایم نگاه کند ! تو را خواهد خواند…
OMID
نگاه کن آن دور دستها یکی تنها به انتظار ایستاده لبخندی عاشقانه ، دستی برایش تکان بده… تا بشکند حصار سنگی تنهایی اش…