OMID
دیگر نمی نویسمت …! هرکس .. به چشمــهایم نگاه کند ! تو را خواهد خواند…
OMID
ماجراهایی که با تو زیر باران داشتم ، شعر اگر می شد قریب ۵ دیوان داشتم، ساده از “من بی تو میمیرم” گذشتی خوب من ، من به این یک جمله خود سخت ایمان داشتم.
OMID
عاشق هم شدی… مثل زلیخا سمج باش… آنقدر رسوا بازی در بیار… تا خدا خودش پا در میانی کند…
OMID
دیواری ساخته ام از جنس غرور با بافته ای از باورهایم تا در روزهای تنهایی و دلتنگی به آن تکیه کنم . . .
OMID
از اسب که بیفتی اسیر سرزنش خاک می شوی در این سرزمین ، سقوط آزاد هم ممکن نیست …
OMID
هرگز نفهمیدم فراموش کردن درد داشت یا فراموش شدن به هر حال دارم فراموش میکنم فراموش شدنم را . . .
OMID
سفر مگو که دل از خود سفر نخواهد کرد اگر منم که دلم بی تو سر نخواهد کرد من و تو پنجره های قطار در سفریم سفر مرا به تو نزدیکتر نخواهد کرد
OMID
به نام خدائی که هستی را با مرگ ، دوستی را یک رنگ زندگی را با رنگ ، عشق را رنگارنگ ، رنگین کمان را هفت رنگ شاپرک را صد رنگ ، و مرا دلتنگ تو آفرید . . .
OMID
گاهی خدا درها رو میبنده و پنجره ها و هم قفل میکنه زیباست که فکر کنی شاید بیرون طوفان میاد خدا خواسته ازت محافظت کنه
OMID
ایستادن،اجبار كوه بود و رفتن سرنوشت آب؛ افتادن تقدیر برگ است و صبر،پاداش آدمی! پس بی هیچ پاداشی حراج محبت کنیم که همه ما خاطره ایم...