OMID
امشب غم ها برایم مهمانی گرفته اند و من میخواهم بترکانم همه ی بغض هایم را …
OMID
زندگی چه با خلاف چه بی خلاف چه برخلاف میگذرد …
OMID
کوه چون سنگ بود تنها شد ؟ یا چون تنها بود سنگ شد؟ من که نه سنگ بودم و نه کوه ، چرا تنها شدم ؟
OMID
هیچ دلی بی بهانه نمیتپد ، نمیدانم بهانه ها دلگیرند یا دلها بهانه گیر
OMID
کنج گلویم قبرستانیست پر از احساس هایی که زنده به گور شده اند به نام بغض !
OMID
آرزوهایت را یادداشت کن . خداوند آنها را فراموش نمی کند اما تو از خاطرت می رود . آنچه امروز داری خواسته دیروزت بوده است . . .
OMID
گــــــــر تو بخواهي دور مي ايســـــتم چون آخرين چـــــــراغ خيابان امـــــــــــا روشـــــــــن
OMID
کاش میشد مثل یک “در” به رفتن و آمدن آدمها عادت کنیم …