OMID
شعاع درد مرا ضرب در هزار کنید مگر مساحت رنج مرا حساب کنید
OMID
تو بارون که رفتی شبم زیرو رو شد یه بغض شکسته رفیق گلو شد . . .
OMID
روزگار نبودنت را دیکته میکند و نمره من باز صفر میشود ... هنوز نبودنت را بلد نیستم ...
OMID
سیگـــار از آخـــرین پک ... ســـرباز از آخــــرین تیر ... من از آخـــرین نگـــــاه ... همه از تمـــام شدن میترســـیم !!!
OMID
نقــاش خــــوبی نــــبودم... .. اما .. ایــن روزها... .. به لطـف تــــــــــو... .. انـــتظار را .. دیـــدنی میكــشـم
OMID
اصلا نگران نباش ... جایت خالی نیست ... جایت را درد نبودنت پر کرده است ...
OMID
دلتنگ دیدار تو ام ای ماه شهر آرای من، ای چشم های روشنت آیینه ی فردای من دلتنگ دیدار تو ام
OMID
وقتی تو با من نیستی از من چه می ماند از من جز این هر لحظه فرسودن چه می ماند ؟ از من چه می ماند جز این تکرار پی در پی ؟ تکرار من در من مگر از من چه می ماند ؟ غیر از خیالی خسته از تکرار تنهایی غیر از غباری در لباس تن چه می ماند ؟ از روزهای دیر بی فردا چه می آید ؟ از لحظه های رفته ی روشن چه می ماند ؟
OMID
این روزها احساس میکنم چقدر شبیه سکوتم … با کوچکترین حرفی میشکنم …
OMID
نمیدانم از دلتنگی عاشقترم یا از عاشقی دلتنگ تر فقط میدانم در آغوش منی ، بی آنکه باشی و رفتی ، بی آنکه نباشی . . .
OMID
زندگی ساده است ؛ به سادگی نبودن تو و به سادگی شکستن من …
OMID
انتظار را از کوچه های بن بست بیاموز که دلخوش به تماشای هیچ رهگذری نیستند ! چشم به راه آمدن کسی می نشینند که اگر بیاید ، ماندنیست …
OMID
به هر دری که زدم سری شکسته شد / به هرجا که سر زدم دری بسته شد نه دگر در زنم به سر نه دگر سر زنم به دری / که روح در به درم از سر و در زدن خسته شد.
OMID
زندگي حكمت اوست... زندگي دفتري از خاطره هاست... چند برگي را تو ورق خواهي زد... ما بقي را قسمت ...
OMID
ما نه آنیم که در بازی تکراری چرخ و فلک / هرکه از دیده مان رفت زخاطر ببریم ! یا که چون فصل خزان آمد و گل رفت بخواب/ دل بعشق دگری داده ز آنجا ببریم وسعت دیده ی ما خاک قدمهای تو بود / خاک پای قدمت را به دو دنیا ندهیم . . .