OMID
باز باران ، بی طراوت ، کو ترانه ؟ سوگواری ست ، رنگ غصه ، خیسی غم می خورد بر بام خانه طعم ماتم یاد می آرم که غصه ، قصه را می کرد کابوس بوسه می زد بر دو چشمم گریه با لبهای خیسش
OMID
کاش میشد مثل یک “در” به رفتن و آمدن آدمها عادت کنیم …
OMID
آرزو دارم شبي عاشق شوي آرزو دارم بفهمي درد را تلخي برخوردهاي سرد را ميرسد روزي كه بي من لحظه ها را سركني ميرسد روزي كه مرگ عشق را باور كني ميرسد روزي كه شبها در كنار عكس من نامه هاي كهنه ام را مو به مو ازبر كني
OMID
سالها شد که رخ زرد مرا دوست ندید / بس که خون جگر از دیده روان است مرا . . .
OMID
مچاله کن ، بشکن ، بند بزن ، خط بزن ، خلاصه راحت باش … ارث پدرت نیست ، دل تنهای من است !!!
OMID
زیباست پاییز،اما فقط برای قدم زدن....، فصل دیگری بیا!
OMID
پیغام گیر بچه لات ها:حاجی تون رفته ددر،بعداز سوت بلبلی فرمایشتون رو بگین،جیک ثانیه جیرینگی تیلیف میزنم.جمالتو دربست عشقه...زت زیاد.
OMID
تو که میدانستی با چه اشتیاقی...خودم را قسمت میکنم پس چرا ...زودتر از تکه تکه شدنم...جوابم نکردی...برای خداحافظی ...خیلی دیر بود...خیلی دیر !!
OMID
یادها فراموش نخواهند شد حتی با اجبارو دوستی ها ماندنی اند حتی با سکوت...