واسه ی دیدن بارون اشکام
دوباره خاطره هامو سوزوندم
ولی تو اینجا نبودی ببینی
چجوری پای نگاه تو موندم
تو نبودی که ببینی دلم رو
چجوری عاشق عشق تو مونده
منی که بی تو یه لحظه نبودم
کی دل خاطرهاتو شکونده؟
میون رنگ عجیب نگاهت
یکمی فاصله مونده تا دریا
تا دل خسته نفس به نفس شه
تو بیا واقعی شو خود رویا
برایم کـــف زدند در آغوشـ ـم گرفتند تایید و تشویقـــم کردند که آخر فراموشت کـ ـردم دیگر تا ابد بر لـ ـبانم لبخندی تَصنعے مهمان است اما بین خودمان باشد ، هنوز تنها دلبرکم تو هستے
نه مهربانی تو را میخواهم ، و نه دلسوزی های تو را نمیبخشم آن قلب بی وفای تو را بگذار در حال خودم باشم به تنهایی بیشتر از تو ، نیاز دارم پس بگذار با تنهایی تنها باشم در خلوت خویش با غمها باشم نمیخواهم دوباره بازیچه دست این و آن باشم
این غرور که شکست کافی نبود ؟ و حرمت حرف هایی که نگرفتی ؟ سردخداحافظی میکنی یخ میزنم و خوابم میبرد در قطبی ترین نقطه دنیا صبح آغاز نخواهد شد این من نیستم که چشم میگشایم و صبح به خیر میگویم من دیشب تمام شدم
اینـ روزهـا .. همه ادعا دارن طعمـ خیانتـ را چشیده انـد .. همه ادعا دارن که بـدیـ را به چشمـ دیده انـد .. همه ادعا دارن که تنــهاییـ را کشیده انـد .. پـس کیـستـ کـه ایـن دنیـا را به گنــــد کشیده استـ؟! شایـد منمـ ... !!!
واسه ی دیدن بارون اشکام

12 سال و 11 ماه و 12 روز و 1 ساعت و 45 دقيقه قبلدوباره خاطره هامو سوزوندم
ولی تو اینجا نبودی ببینی
چجوری پای نگاه تو موندم
تو نبودی که ببینی دلم رو
چجوری عاشق عشق تو مونده
منی که بی تو یه لحظه نبودم
کی دل خاطرهاتو شکونده؟
میون رنگ عجیب نگاهت
یکمی فاصله مونده تا دریا
تا دل خسته نفس به نفس شه
تو بیا واقعی شو خود رویا
مازیار فلاحی