واسه ی دیدن بارون اشکام
دوباره خاطره هامو سوزوندم
ولی تو اینجا نبودی ببینی
چجوری پای نگاه تو موندم
تو نبودی که ببینی دلم رو
چجوری عاشق عشق تو مونده
منی که بی تو یه لحظه نبودم
کی دل خاطرهاتو شکونده؟
میون رنگ عجیب نگاهت
یکمی فاصله مونده تا دریا
تا دل خسته نفس به نفس شه
تو بیا واقعی شو خود رویا
میخوای یه صفحه تایپ کنی... سرتو میندازی رو ورقه و حسابی تایپ میکنی و خودتم داری کیف میکنی... وقتی تموم شد سرتو بالا میگیری... میبینی زبان کامپیوترت رو انگلیسیه... دلت میخواد کیبورد رو گاز بزنی و سرتو بکوبی تو مانیتور...
چرخهی بچهداری : بچه تا وقتی بدنیا نیومده، میگن: کی میشه بیاد، ببینیمش! وقتی بدنیا میآد، میگن: کی میشه بزرگ بشه، کاراشو خودش بکنه! وقتی هم بزرگ میشه میگن: کی میشه عروسی کنه بره، راحت شیم! بعد که ازدواج میکنه، میره، دوباره میگن: کی میشه بیاد ببینیمش!
واسه ی دیدن بارون اشکام

12 سال و 11 ماه و 10 روز و 34 دقيقه قبلدوباره خاطره هامو سوزوندم
ولی تو اینجا نبودی ببینی
چجوری پای نگاه تو موندم
تو نبودی که ببینی دلم رو
چجوری عاشق عشق تو مونده
منی که بی تو یه لحظه نبودم
کی دل خاطرهاتو شکونده؟
میون رنگ عجیب نگاهت
یکمی فاصله مونده تا دریا
تا دل خسته نفس به نفس شه
تو بیا واقعی شو خود رویا
مازیار فلاحی