واسه ی دیدن بارون اشکام
دوباره خاطره هامو سوزوندم
ولی تو اینجا نبودی ببینی
چجوری پای نگاه تو موندم
تو نبودی که ببینی دلم رو
چجوری عاشق عشق تو مونده
منی که بی تو یه لحظه نبودم
کی دل خاطرهاتو شکونده؟
میون رنگ عجیب نگاهت
یکمی فاصله مونده تا دریا
تا دل خسته نفس به نفس شه
تو بیا واقعی شو خود رویا
@*mahsa* دارم تو کوچه راه میرم یه خانمه با ماشین رفت تو چاله آب پاشید همه صورتم و لباسام خیس شد، وایساده میگه وای خیس شدید ؟ پـَـ نـَـ پـَـ دیدم یه خانم محترمی مثل شما رانندگی یاد گرفته…اینا اشک شوقه
ببین ! من کجا ایستاده ام ! روبروی درختان زیتون ! روی تپه ای که زمین را با آسمان آَشتی داده ! ببین من برایت یک سبد زیتون سبز آوردم و حسی که از دیروز و دیروزها در سبد جا مانده ! ببین تو فرسنگها دوری .......... طعم زیتون شاید معلق شده در خواب های شیرینت ! و من شاید دور شدم از روزهای سرگردانی ببین دانه های زیتون هنوز سبزند سبز سبز و طعم تلخی آن شیرین است مثل آن روزها ... بیا از این سبد یک زیتون بردار ............. پاهای مرا به این سرزمین دوخته اند ....................... ببین من کجا ایستاده ام!
دوست داشتم تو خوب بودی دوست داشتم من خوب بودم دوست داشتم همه خوب بودند !!! دوست داشتم کسی گلهای باغچه ر ا لگد مال نمی کرد کاش شیشه پنجره همسایه ر ا نمی شکستی کاش هیچ چیز نمی شکست کاش فعل شکستن توهم بود کاش او توهم بود ........
واسه ی دیدن بارون اشکام

12 سال و 11 ماه و 7 روز و 1 ساعت و 25 دقيقه قبلدوباره خاطره هامو سوزوندم
ولی تو اینجا نبودی ببینی
چجوری پای نگاه تو موندم
تو نبودی که ببینی دلم رو
چجوری عاشق عشق تو مونده
منی که بی تو یه لحظه نبودم
کی دل خاطرهاتو شکونده؟
میون رنگ عجیب نگاهت
یکمی فاصله مونده تا دریا
تا دل خسته نفس به نفس شه
تو بیا واقعی شو خود رویا
مازیار فلاحی