@✿آرش قرينِ اركيده آبيܓ✿ ... #عطر بودنت را ... نسیم به گوشهای #قلبم میرساند ... میدانی ... #نسیم هم میداند ... من و تو ... دو #عاشق ِ زندانی ِ تقدیریم ... "اُرکـــــــــــــیده"
امروز گرم #آشپزی بودم ... نگاهم برگشت ... دیدم #پــــــــــــدرم کنار در آشپزخونه بهم #چشم دوخته ... گفتم « #جــــــــــانم بابا جون ؟ » ... فقط #لبخند زد ... لبخندش به #دلم نشست ... چند دقیقه بعد گفت ... دلم برای #تکیه-گاه بودنت , #تنگ شده بود ... دوباره شدی همون #سنگ-صبور-بابا ... مایه ی #آرامش بابا ... اشک تو #چشمهاش برق زد ... منم #اشکهام بی اختیار جاری شدن ... گفتم ... « #خودمم دلم برای خودم #تنگ شده بود , خیلی زیاد » ... "ارکیده"
خیلی #وقت بود ... دردهام رو با کسی #شریک نمیشدم ... گریه هام #تماشاچی نداشت ... کسی نمیگفت عزیزم انقدر #غصه نخور ... کسی نمیگفت الهی #بمیرم برات روزهای #خوب میرسن ... این چند روز ... یه درد #بزرگ داشتم ... که خیلی ها توش باهام شریک شدن ... کنار گریه هام گریه کردن ... و #دلداری هاشون اونقدر #آرومم کرد که تونستم پشت سر بذارمش ... الان ... یاد اون درد که میفتم ... چند قطره #اشکه اما زود فراموش میشه ... #کـــــــــــــــــــــــاش ... کاش ... کاش ... میشد همه #درد هام شریک داشته باشن ... اون وقت ... دیگه خبری از #قلب دردام نبود ... خبری از این #گریه های شبانه ... اشکــــــــــــــــــــــــــــ ... "ارکیده"
سلام عزیزدلم
مادرم بیمارستان بود ... دیروز مرخص شد
خیلی این چند روز سخت گذشت اما گذرا بود خداروشکر
ممنونم که به یادم بودی عزیزدلم
منم خوشحال شدم دیدمت گلکم
#گاهی یه مریضی ... یه مشکل ... #تلنگر خوبیه ... برای #یادآوری چیزها یا کسانی که از یاد بردیم ... انقدر #کنارمون هستن ... که یادمون رفته ... میشه یه #روزی نباشن ... مثل #مادر ... مثل #پدر ... من یه تلنگر بزرگ خوردم ... انقدر #بزرگ ... که یادم افتاد ... خیلی وقته مادرم #حسرت به دل لبخندم ... هرشب سر نمازش #اشکـــــــــــــ میریزه ... من از مشکلات ... از این همه #غم خسته بودم ... راحت ترین #دعای ممکن ... رفتن از این #دنیا بود ... اما از یاد برده بودم ... #مادرم ... #پدرم ... تمام دنیاشون ... منم ... "ارکیده"
اما من گفتم و هیچ وقت اون کارها رو انجام نداد
همیشه همه ی حواسش به اینه که چی آرامشمو بهم میزنه تا انجام نده
یا چطوری استرس هامو کم کنه و آرومم کنه @✿آرش قرينِ اركيده آبيܓ✿ عزیزم که هیچ وقت از حرفی که بهش زدم پشیمون نشدم
کسی که خود خود خود ارکیده رو دید
بدون نقاب
ساده ساده
منم نمیگفتم به @✿ ارکیده آبی قرينِ آرشܓ✿ عزیزم نه اینکه منو بخاد بسوزونه هیچوقت این کارو نکرد!!!چون هرچیو من میگفتم حتما انجامش میداد ولی من همیشه چیز بالاتری ازش میخواستم که دروجودش داشت اینکه:
کاریو نخواسته برام انجام بده،خودش بفهمه وخودش انجام بده
به صد قطره اشک نتوان بریدن---به صدقطره خون نتوان پریدن---همی هرکجا رفتم رنگ تو داشت--- همی هرکجا بودم بوی توداشت---چه بهتر بگویم هیچ جارنگ خود را نداشت..."آرش"
دستهای دلت را
13 سال و 20 روز و 4 ساعت و 11 دقيقه قبلبه آسمان بسپار ...