جلو آینه . . .
خط چشمو از دستت میگیره و خودش واست میکشه . . .
با اینکه خیلیم بالا پایین میره و اصنم ظرافت نداره . . .
با همین بدونِِ ظرافت کشیدناش عشق مردونش و نشون میده . . .
و من با هر نگاهش عاشقی ها میکنم باهاش . . .
باران که میبارد... باید آغوشی باشد... پنجرهی نیمه بازی... موسیقی باران... بوی ...خاک... سرمای هوا... گرهی کور دستها و پاها... گرمای عریان عاشقی... صدای تپش قلبها... خواب هشیار عصرانه... باران که میبارد... باید کسی باشد
بله اینایی که من میگم همش فلسفیه شما سطحی نگاه میکنید و میخندید وگرنه یه 4 روز دیگه که مُردم جمله هام را مینویسن آخر مینویسن محمدحسین سبزواری تو [!] بوکم برای پیج درست میکنن
بعدن میفهمید من کی بودم
@خاتـــــღـــــــون ツ همه ی کسایی که بهت گفتن آواتارت مبارک تا چند ساعت دیگه یا نهایت تا فردا باید برن ویرایشش کنن یه آ بهش اضافه کنن یعنی این شکلی >>> آواتارات مبارک <<<
جلو آینه . . .
13 سال و 2 ماه و 24 روز و 17 ساعت و 22 دقيقه قبلخط چشمو از دستت میگیره و خودش واست میکشه . . .
با اینکه خیلیم بالا پایین میره و اصنم ظرافت نداره . . .
با همین بدونِِ ظرافت کشیدناش عشق مردونش و نشون میده . . .
و من با هر نگاهش عاشقی ها میکنم باهاش . . .