خاتـــــღـــــــون ツ
نمیدونم خابم میاد یا چشام الکی میسوزه...
خاتـــــღـــــــون ツ
دوس داشتم تو عروسیم بود... ولی نیست...
خاتـــــღـــــــون ツ
چشام دیگه باز نمیشه... تازه فردا مصاحبه دارم... خدایا...
خاتـــــღـــــــون ツ
از مرگ میترسم... حقیقت غیر قابل انکار...
خاتـــــღـــــــون ツ
یخ یخ بود... بوسش کردم ولی لبم هنوز یخه... تازه از وقتی بوسش کردم نه چیزی خوردم نه لبمو شستم... یعنی لبم الان بوی مرگ میده...
خاتـــــღـــــــون ツ
قبلنا یخچالو کپی پیست میکردم تو شکمم... ولی حالا... دیروز بعد از ظهر تا حالا فقط یه لیوان اب یخ خوردم.... همین... معدم درد گرفته ولی هیچی پایین نمیره...
خاتـــــღـــــــون ツ
همیشه حس ایمانی داشتم به قسم به ارواح خاک فلانی... ولی تا حالا عزیزم خاکی نداشت... حالا میتونم به ارواح خاکش قسم بخورم... ایمانم به این قسم بیشتر شد... کاش نمیشد...
خاتـــــღـــــــون ツ
مجازی یه جوری فرار از حقیقته... مثه الان من... حداقل امشبو...
خاتـــــღـــــــون ツ
حس میکنم امشب منطقی تر از دیشبم...
جلو آینه . . .
13 سال و 2 ماه و 24 روز و 12 ساعت و 57 دقيقه قبلخط چشمو از دستت میگیره و خودش واست میکشه . . .
با اینکه خیلیم بالا پایین میره و اصنم ظرافت نداره . . .
با همین بدونِِ ظرافت کشیدناش عشق مردونش و نشون میده . . .
و من با هر نگاهش عاشقی ها میکنم باهاش . . .