هذيان با آيينه
چه ام شده؟؟؟ نمیدانم... اما این را خوب میدانم!!! دگر بی تو... حتی لحظه ای نمیتوانم...!
هذيان با آيينه
مـــی آیـــی ، نـئـشه مـــی شــــوم ! مـــی روی ، خـُـــــمــار ! مــــرا بــه تـــختـه ی چـشــمـانــت ببــــند ! تــَـــرکـــَــم بـــــده !
هذيان با آيينه
دلم که تنگ می شود دست به دامان پنجره ها می شوم دلم که تنگ می شود بوی خاک باران خورده به دادم می رسد خاک باران خورده برگ های خیس خدای مهربان تنهایی که فشار می آورد همه نیست می شوند ... !
هذيان با آيينه
دوستت دارم هایت را پس می دهم بر دلم سنگینی میکند این همه دروغ!... او دوستت دارم هایش را خودش پس گرفت پس دروغی نمی ماند که سنگینی کند... اما بی انصاف با دلم چه کنم؟! مگر دل اگر شکست آرام می شود؟ تو رفتی تنها ومن تنها شدم اما هنوز طوفانی ام...هنوز ...
هذيان با آيينه
دوباره امروز یاد تو آمد درب خانه ی دلم را کوبید وباز هم تا در را گشودم رفته بود... مهربانم یادت هم بی خبر می آید و بی خبر می رود ...
هذيان با آيينه
ناگهانی دیدنت همان لحظه کوتاه گونه هایم را به سرخی داد ... کاش می شد دوست داشتنم را به رخت بکشم اما ... سرنوشت طور دیگری برایم خواست ... حسرت داشتنت را ...
هذيان با آيينه
تو در کدام ثانیه می آیی بگو ساعتها را در همان لحظه نگاه دارم میخواهم سیر تماشایت کنم ...
هذيان با آيينه
همیــــشه جایی در حوالی دلتــنگی من جــاری می شــوی… جــاری می شــوی در ابـــریِ چشــمانـــم… و می بـــاری آنقــدر تا زلال شـــوم… تا آســمانی شــود هــوایِ دلــم… آنقــدر که با همـــه روحـــم حــس کنـــم… داشتــــن تو … می ارزد… به تمـــام نداشــته هـــای دنیــــا…
هذيان با آيينه
این بی قَراری ها دَست ِ مَن نیســــــــــــت ! باوَر کُن عاقِل تَرین آدم ها هَم گــــــــــــاهی دِلتَنگ ِ خاطِراتِ اَحمَقانشان می شَوَنـــــد !!!
هذيان با آيينه
یک تلنگر هم کافی بود برای اینکه بشکنم .... به هر حال ممنون از مشتت ... حـــالا که رفته اے دلـــم براے تــو بیـــشتر از خودم مـــےســوزد فـــکر مــےکـنی کســـےبه انـــدازه ے مـــن دوســـتت خواهـــد داشـــت ...!؟
هذيان با آيينه
این بی قَراری ها دَست ِ مَن نیســــــــــــت ! باوَر کُن عاقِل تَرین آدم ها هَم گــــــــــــاهی دِلتَنگ ِ خاطِراتِ اَحمَقانشان می شَوَنـــــد !!!
هذيان با آيينه
سر انگشتانم! به خاطرات تو گره خورده، هرچه دور تر میشوی، این گره کور تر خواهد شد...
هذيان با آيينه
گلایه ها عیبـــی نــــــــدارد ؛ کنــــایه هــا.. .... .............. ... ویـــــــــران میکنــــــد ...
هذيان با آيينه
روزهای انتظار چه عاشقانه مرا می شکند و تو چه سرد از من عبور میکنی...!