دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

گروهی برای دلنوشت های دنبالریون
در این گروه کپـــــی پیســـت ممنوعه و فقط می‌تونین نوشته های شخصی خودتون رو به اشتراک بزارین.



ارسالهای مشکوک به کپی، در گوگل سرچ میشن و در صورت مشاهده‌ی ‌تخلف، حتما برخورد میشه.

جزئیات گروه

شناسه 56
وضعیت فعال
- گروه ویژه
- بدون مالک
دسترسی گروه عمومی
- ارسال توسط اعضا
موضوع روزنوشت و شخصی
ارسال 5223 پست
عضو 766 کاربر
طرفدار 58 کاربر

رتبه گروه

بر مبنای تعداد کاربر رتبه 16
بر مبنای تعداد هوادار رتبه 31
بر مبنای تعداد ارسال رتبه 21

کاربران گروه

(763 کاربر)

مدیران گروه

(1 مدیر)

برچسب‌های کاربری

دلنوشتِ دنبالریون
شناسه‌: 56 · روزنوشت و شخصی
برای مشاهده قوانین و نکات مرتبط با گروه‌ها در شبکه‌ی دنبالر اینجا کلیک کنید.
احسان | dark knight
احسان | dark knight

و دلی را که با غرور و ندانم کاری می شکنم...و دلی ک از روی مهربانی و صبر دم نمی زند...

حی علی الـ عزا ./
حی علی الـ عزا ./

برای کلی از خاطره هام تنگ شده ، همین که فکرشم میکنم یه روزی تجربشون کردم یکم آروم میشم . ولی اینکه تکرار نشن . . . ولی هر چقدر فکر میکنم به فکرم نمیرسه که کسی نیست تکرارشون کنه . شاید خوشم /

حی علی الـ عزا ./
حی علی الـ عزا ./

مثلا مثل ِ الان شب باشه ؛ برف بباره و تنها تنها یه خیابون رو تا تهش بری و وقتی رسیدی تهش همینجوری برگردی انگار پشیمون شدی ، همه فکر کنن اشتباهی اومدی و ندونن ... ! خونه هم دور باشه که . . . /

حی علی الـ عزا ./
حی علی الـ عزا ./

آدمها ؛ اینقدر دروغ میگن که دیگه یادمم نمیاد ، اینقدر معصومانه دروغ میگن که باور میکنم ، دورم پر شده از آدمهایی که دروغ میگن و . . . حتی عزیزترین ها . /

NILU
NILU
توسط موبایل در دلنوشتِ دنبالریون

tasavor budanat mara b fekre azab raftanat miandazad ..

NILU
NILU
توسط موبایل در دلنوشتِ دنبالریون

aman midahi ta nafasi rahat bi atre to bekesham aman bd ..

amir
amir

اولین پست 91..........دوست ندارم از تنهایی بگویم ...اما واقعیت است باید بگویم*** تنهایم***

amir
amir

سال تحویل شد.....دخترک چشمانش برق شای بود و چشمش به جیب پدرش تا عیدی بگیرد اما افسوس که پدرش نه دستی و نه پولی داشت که به دخترک بدهد

احسان | dark knight
احسان | dark knight

حواسم بهت هست...

حی علی الـ عزا ./
حی علی الـ عزا ./

ولش کن ، این شخصیت ِ محترم آدم هم نیستـــــ : |

حی علی الـ عزا ./
حی علی الـ عزا ./

بــازم دلـی کــه بـوی خــون مـیـده !

parinaz
parinaz
توسط موبایل در دلنوشتِ دنبالریون

کسی راه پیش رویم گستردوگفت برو.بروم یا نه؟! ذهنم پراز این دو واژه شد.گفت برو.این بار صدایش آمرانه بود.دلیلی برای رفتن نمی یافتم.روی زمین سیاه بود.آسمان سفید.نگاهم به سفیدی گره خورد.یعنی بروم؟ روشنایی از آن من بودو سیا هی زادگاهم.رفتن سخت بود واجباری.کمی بعد تر زمین هم سفید بود.آری من رفته بودم.

parinaz
parinaz
توسط موبایل در دلنوشتِ دنبالریون

روزی برای خودش قدرتی بود.امابیماری حس وحال باقی نگذاشته بود.به زحمت خودرا تا پناهگاه پارک رساند.بلافاصله به کمکش آمدندو برای درمان منتقل گردید.کارمداوا توسط متخصصان شروع شد.خوشبختانه باانجام مراقبت های ویژه واستفاده ازدارو های کمکی وضع جسمی اش بتدریج بهترشد. پس ازگذراندن دوران نقاهت پلنگ بهبود یافته با هیبت گذشته دوباره درزیستگاه خود رها شد.

parinaz
parinaz
توسط موبایل در دلنوشتِ دنبالریون

مثل جنازه کنار خیابان افتاده بود.مردم دورش جمع شده بودند و پول می ریختند.کسی صحنه ی حادثه را ندیده بودولی همه فکرمی کردند ماشینی بااو تصادف کرده وگریخته است به اونزدیک شدم. ابتدا پلکش تکان خورد وقتی بیشتر دقت کردم فهمیدم نفس می کشد . بلندگفتم:زنده است باید اورژانس خبرکنیم. باشنیدن این حرف مثل برق ازجا بلندشد.مردم ترسیدند وپراکنده شدند.به سرعت پول هارا جمع کرد وفرار کرد.....

parinaz
parinaz
توسط موبایل در دلنوشتِ دنبالریون

می ترسم.نمی دانم از چه کسی نمی دانم از چه چیزی؟قطار زندگی روی ریل همیشگی خود حرکت می کند.گویی قطار خیلی سنگین است.شاید اگر عضو یا عضو هایی از این قطار کم شود وقطار سبک گردد بهتر باشد یا شاید همان بهتر این باشد که با وزن سنگین وهمه ی اعضای مهربانش روی ریل کماکان حرکت کند.