...غزلواره ...
میشود کمی مرا دعا کنید...؟! من دلم عجیب زخمی است، جا نمیشوم نه در زمین نه در زمان... های خسته ام خدا مرا نگاه کن...
آیینه ی خیال
می دانم که می مانم تا همیشه ، تا ابد در انتظار تو ! در انتظار روزهایی که دوباره از تو خاطره ساز می شوند برایم !... این را قلبم می گوید.....
آیینه ی خیال
می دانم که می مانی تا همیشه ، تا ابد در خاطرم ! این را شعرهایی می گویند که در هر لحظه ی اندیشیدن به تو زائیده می شوند و عمیق تر و ماندگارتر از آنند که به فراموشی دچار شوند...
آیینه ی خیال
در خانه تویی .....پرتو کاشانه تویی تو ......در میکده و دیر .....جانانه تویی تو ....مقصود من از کعبه و بتخانه تویی تو .....مقصود تویی کعبه و بتخانه بهانه ......
آیینه ی خیال
خوشا از نی خوشا از سر سرودن ....خوشا نی نامه ای دیگر سرودن ......نوای نی نوایی دلنشین است .....بگو از سر بگیرد آتشین است ....
آیینه ی خیال
خوشا از دل نم اشکی فشاندن ...به آبی آتش دل را نشاندن .....خوشا زان عشقبازان یاد کردن .... زبان را زخمه ی فریاد کردن .......
آیینه ی خیال
مثل نوری ......نوری خالی از غبار .......مثل خواستن .......خواستن دیونه وار .....
آیینه ی خیال
مرا که شانه ام از حمل آفتاب خم است ..... به جز پناه دو دست تو سایبانی نیست .....
آیینه ی خیال
سزای پاکی ات ای اشک آستینی نیست ....به سربلندی ات ای عشق آستانی نیست .......
آیینه ی خیال
به حجم تنگدلی های آفتابی من ....مدار حوصله ی هیچ کهکشانی نیست ......
آیینه ی خیال
گرفته تر از خزان دلم خزانی نیست ...ستاره بار تر از چشمم آسمانی نیست ....
آیینه ی خیال
شب و روز تصویر موعود من .....در آیینه جز چشم های تو نیست .....
آیینه ی خیال
صدایی به رنگ صدای تو نیست ...به جز عشق نامی برای تو نیست ......
آیینه ی خیال
دیروز ما زندگی را به بازی گرفتیم ....امروز او ما را .......فردا ؟؟؟
آیینه ی خیال
هنوز دامنه دارد ....هنوز که هنوز است ....درد ......دامنه دارد ......
آیینه ی خیال
باید برای آینه فکری کرد ، گفتم که جای آینه اینجا نیست ...دیوار را باید دوباره سیم کشی کرد ...باید فضای طاقچه ی پشت پرده را پر کرد ، باید هوای پنجره را داشت ...زیرا بدون تو ...با این هوا ....یک لحظه هم نمی شود این جا ...نفس کشید .......