...غزلواره ...
میشود کمی مرا دعا کنید...؟! من دلم عجیب زخمی است، جا نمیشوم نه در زمین نه در زمان... های خسته ام خدا مرا نگاه کن...
آیینه ی خیال
مردم همه تورا به خدا سوگند می دهند.....اما برای من ...تو آن همیشه ای ...که خدا را به تو سوگند می دهم ! ...
آیینه ی خیال
من به هوای آن آسمانی که بیهوا بارانش میگیرد سر به هوا میشوم ، چشم میدوزم به چشم آسمان و قطره ها را مشق ِ اشک میکنم.....
آیینه ی خیال
دیوانگیام تویی ، که بخزم به کنجی و خیالت را ببافم ، به بلندی شال گردنهای زمستانم!........
آیینه ی خیال
پشت تنهایی من که رسیدی ، گوشهایت را بگیر ! اینجا سکوت ، گوش تو را کر میکند اما ! چشمهایت را باز کن تا بتوانی لحظه لحظه ی اعدام ثانیه ها را نظاره کنی هجوم سایه های خیال، سرابهای بی وقفه ی عشق، تک بوسه های سرد و فریادهای عقیم جوانی منظره ای به تو میدهد که میتوانی تنهایی مرابه خوبی ترسیم کنی ...!
آیینه ی خیال
برای دیدنت به سوی پنجره می روم ... پلک هایم را برهم می فشارم و در خلوتی شگفت غرق می شوم... آیا نگاه عاشقت در ژرفای مه آلود پنجره برجای مانده است...؟.....
آیینه ی خیال
من دزدکی نگاهت می کنم ...تو نگاهت را از من می دزدی... هر دو دزدیم! نه؟ ......
آیینه ی خیال
زندگی تکه تکه نیست ،اما ذهن آن را چنان می سازد که تکه تکه به نظر برسد و همین تکه تکه شدن است که خاستگاه همه ی مشکلات می شود . مراقب این تکه ها باش ...ان گاه می توانی علی رغم همه موج ها اقیانوس راببینی ... موج ها در اقیانوسند، اما موج ها اقیانوس نیستند .. اقیانوس بی موج هم می تواند باشد اما موج ها بی اقیانوس نیستند...
آیینه ی خیال
در کنارم می نشیند دست ما رو می کند ... آسِ این بازی ی دل شد نبض ما را تا شنید ......
آیینه ی خیال
روزها سهمم فقط گل واژه هایش بودُ بس ... تا ابد لیلاج نامش دینُ ایمانم خرید .....
آیینه ی خیال
بُر نزد دستی دگر وقتی دلش ما را بٌرید .... خشت ما هم با دلش از ابتدا بی جا پرید .........
آیینه ی خیال
باز هم حضور اندوهی بی صدا ... و باز هم بوسه تلخ سکوت ... و باز هم ... فقط "من"... تنها ....
آیینه ی خیال
شعرهایم بوی نم می دهد ... مدتیست در کوچه پس کوچه های دلم زیر باران قدم میزنم ... بدون چتر ... و بدون تو.......
آیینه ی خیال
دیگر از چه بنویسم که خیال چشمانت... فرصتی براي تمرکز افکارم نمي دهد...
آیینه ی خیال
دیگر از نوشتن هم کاری ساخته نیست...که من آرامشم را در پی چشمانت گم کرده ام...
آیینه ی خیال
حال در غوغای ستارگان به دنبال ستاره از دست رفته ات هستی ...در حالی که آسمان رسم بی وفایی را در طومار دلشکسته گان می نویسد... و باران همدم چشمهای تنهایی آسمان می شود ... ...