...غزلواره ...
میشود کمی مرا دعا کنید...؟! من دلم عجیب زخمی است، جا نمیشوم نه در زمین نه در زمان... های خسته ام خدا مرا نگاه کن...
آیینه ی خیال
ستاره دلت با کدامین سایه رفت ...که آسمان دلگیر از این همه بودن شد .........
آیینه ی خیال
غم غریبی در چشمان صداقت به چشم می خورد آنچه می ماند یک دفتر پر از حرف های ناگفته ...که روزی به سویت به پرواز در آمد ...و حکایت دو سه روز ماندن و رفتن تو بود ...
آیینه ی خیال
ستاره دلت با کدامین نگاه سیاهی در شب همراه شد ...که آسمان ِ شب ... اینچنین با سکوت همدم همیشگی شد ........
آیینه ی خیال
برای لمس کردن و لمس شدن برای بوسهای که تو در پیله ی لبهایم کاشتهای ...برای لمس دستهایت برای نگاه آشنایت دلم خیلی تنگ تر از اینهاست...
آیینه ی خیال
و من تلاش میکنم برای آشنایی کوچکمان ....با تمامی تاریخ بزرگش ...برای شکستن و ساختن ...برای ماندن ....
آیینه ی خیال
و انگار هر نگاه کوچکمان ...بر گرفته از زخمی است که درمانش نتوان کرد... و انگار هر کلامی بر گرفته از فکری است ...که پاکش نتوان کرد...
آیینه ی خیال
حتی شبی که با انگشتهای کوچکمان قول های بزرگ دادیم نمی دانستیم... و انگار هر تماس کوچکمان بر گرفته از تردیدی است ...که نگاه، انکارش نتوان کرد .......
آیینه ی خیال
من بودم ...تو آمدی... ما شدیم... من ماندم ...بین ما غریبگی اتفاق افتاد ...که انگار هرگز آشنا نبودیم .........
سحـــر خاتـــون
ماه بودم در آسمان زندگی ات..
آرزویت بود که به من برسی...
آرزویت را برآورده کردم...
...
به من رسیدی،
اما زیاد پیشم نماندی و..
رفتی.
آخر من ماه بودم،
جاذبه ای نداشتم برایت...
سحـــر خاتـــون
دل مـثـل چـسـب مـيمـانـد چـنـد بـار کـه بِکــني ديـگر نمـيچـسـبد !!!
سحـــر خاتـــون
گاهی ما آگاه نیستیم و اونقدر غرق عشقیم که نمیدونیم اون کسی رو که شدیدا عاشقشیم حتی ارزش خواستن رو هم نداره اما چون خودش و یا عشقش دست نیافتنی شده ما رو به این روز انداخته که فکر میکنیم بدون اون هرگز !!!
سحـــر خاتـــون
تا توانی دلی بدست آور دل شکستن خیلی سخت شده..همه سنگدل شدن
سحـــر خاتـــون
آری... مرا دگر تابی نیست، قراری نیست دوباره دلتنگم... حتی بیشتر از گذشته ها ولی این بار، دگر دلی برای شکسته شدن نمانده ...و غروری برای به باد دادن نیز، مرا به سرای آرامش نپذیرفت. دیری نپایید که مرا از آن پیله کوچک شادمانی ام بیرون راند. دوباره در طوفان سرگردانم، دیگر پناهی نیست خدایا دلتنگ توام دوباره.....
سحـــر خاتـــون
اعتراف ميكنم ديوار چين هم كه باشم ، گاهي تكيه گاه مي خواهم . . . !