...غزلواره ...
میشود کمی مرا دعا کنید...؟! من دلم عجیب زخمی است، جا نمیشوم نه در زمین نه در زمان... های خسته ام خدا مرا نگاه کن...
alla
چـه رســم ِ تلخــی سـت... تــــو ، بــی خـــبـر از مــن ! و .. تمـــام ِ مـن ، درگـــیر ِ تــو !!
alla
ﺩﮐﻤﻪ ﻫﺎﯼ ﮐﯿﺒﻮﺭﺩ ﺷﻞ ﺷﺪﻩ ﺍﻧﺪ ﺑﺲ ﮐﻪ ﺍﺳﺘﻔﺎﺩﻩ ميشوند ... ﺩﮐﻤﻪ ﻫﺎﯼ : ﮎ- ﺍ -ﺵ-ﺏ- ﻭ- ﺩ -ﯼ !!!!
alla
از تــو حــرف می زنــم... امــــا روحــت هم از نوشــــته هــایم خبــر نــدارد. ایــــرادی نــــدارد ، یــاد تــو به نوشتــــه هــایم رنــگ می دهــد... شــایــد دیگــری بخــــواند و آرام گیــــرد!!
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
نمی دانم چرا امروزناباورانه دلتنگم؟! نمی دانم شاید لحظه ای ناخودآگاه مرا اندیشیده ای!!!
...غزلواره ...
بیائیم بند زبان را ببندیم و بال اندیشه را بگشاییم... برای گفتن همیشه وقت هست، اما برای اندیشیدن ممکن است دیر بشود... "محمود دولت آبادی"
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
حکایت من حکایت گنجشکی است که دربازی کلاغ پر هم، حق پریدن نداشت!!
alla
سکوت... و دیگر هیچ نمیگویم....! که این بزرگترین اعتراض دل من است به تو... سکوت را دوست دارم......... به خاطر ابهت بی پایانش!!
alla
تو عشق بودی ! این را از رفتنت فهمیدم !!
...غزلواره ...
ومن ... امروز ،چون هر روز پُرم از پوچی دنیای وانفسا ... اما تو ای مهربانم ... برو شاید که سهم تو گلی از باغ سیبی چون ... خدا باشد!
...غزلواره ...
میترسم از حافظۀ بادها اگر بویی از بوسههای ما برده باشند جایی ...و از درختهایی که معنیِ عشقهای پاییزی را فهمیدهاند... میترسم از درختها، اگر کاغذ شوند و از تمامِ مردمِ دنیا اگر شاعر ...میترسم دوباره میانِ سطرهای عاشقانه آفریده شویم... قدم بزنیم و به اولین پاییز برسیم ...و بادها ما را دوباره با اولین بوسههایمان به یاد بیاورند ......
...غزلواره ...
من از چشمهای تو میترسم ...که عشق را در پستوی مردمکهایشان پنهان نمیکنند ...!
...غزلواره ...
میخواهم وقتی چشم باز میکنم صبح ...ببينم که در آينه میخندی...
alla
و شعر....... آخرین شفای اندوه آدمی !
...غزلواره ...
مسافر غریب شهر ... می شنید انعکاس عاشقانه هایش را ... در بن بست غربت کوچه های تنهایی ...