...غزلواره ...
میشود کمی مرا دعا کنید...؟! من دلم عجیب زخمی است، جا نمیشوم نه در زمین نه در زمان... های خسته ام خدا مرا نگاه کن...
هیــــــــــوا
توسط موبایل در
عاشقانه زیستن
عاشقانه رفتن قشنگ تر از خائنانه موندنه!
...غزلواره ...
هیچ وقت نمی توانی چیزی را که قرار است از دست بدهی ... نگه داری ... تو فقط قادر هستی چیزی را که داری ... قبل از آنکه از دستت برود ... عاشقانه دوست داشته باشی ...
alla
پنجره را باز کن ببین باد حواس دنیا را پرت کرده میخواهد بمیرد مثل دل زبان نفهم من.... در اغوش تو !
alla
جــا مانـده ای یـا جـا مانـده ام ؟ دیــگر چــه فرقــی می کنـد کجــا ،......... راستــی ! رفیـق نیــمه راه آنــست کــه می مانـد ، یــا آنـکه مــی رود ؟
bano °✿ روزهای رویایی °✿
از بارانی مینویسم که مرا خیس نکرد ...عاشق کرد
alla
بیهوده مشت به شیشه های این قطار می كوبی! بیهوده صدایت را به آن سوی پنجره پرتاب می كنی .....ما بازیگران یك فیلم صامتیم!!
Saman..!
«عشق آزمونی روحی است – ربطی به جنسیت ندارد و با کالبدها بیگانه است، عشق با درونیترین کانون وجود سروکار دارد. اما تو هنوز حتی به معبد خود قدم نگذاشتهای. ابداً نمیدانی که کیستی، و با اینحال در پی آنی که چگونه عشق بورزی. نخست خود باش، خود را بشناس، و دل خوش دار که عشق را پاداش خواهی گرفت.»
alla
باز با دردم مداوا می کنم..با دل دیوانه ام تا میکنم..می روی با یک خداحافظ و من.. شب تو را در خواب پیدا می کنم !!
alla
بیچاره کلاغ هرگز نفهمید که کسی بغل بغل دوست داشتن را با خود به اخر قصه نبرد .. بیچاره کلاغ انقدر بال بال زد که نفهمید قصه گو خوابش برده بود .. !!
alla
عروسی مان خوب برگزار شد… حالا در خانه خودمان نشسته ایم و این اولین شب آرامش ماست، هنوز لباس عروس و کت شلوار دامادی بر تن مان است، خسته ایم و این شیرین ترین خستگی دنیاست که پس از سال ها به هم رسیده ایم… با همان لباس عروس برمیخیزد و ۲ نخ سیگار میاورد و روی پاهایم مینشیند ، یکی بر لب من و دیگری بر لب او… چشم هایمان میخندد… میدانیم امشب چه خبر است و این هم شیرین ترین سیگار دنیا خواهد شد… چشم در چشم، دست در دست و چند پک عمیق و فضای خانه مه آلود میشود… ناگاه لای انگشتانم داغ میشود و از این رویای شیرین بیرون می آیم… یادم می آید تو سال هاست که رفته ای بی معرفت و من هنوز با هر نخ سیگار غرق رویای تو می شوم !!
alla
موهای تو آشفتگی جنگل انبوهی ست که گوش تا گوش، آغوش تا آغوش، پُر می کند تمامِ صورتم را. من صورتم را لا به لایِ درختان تو جا گذاشته ام...