...غزلواره ...
میشود کمی مرا دعا کنید...؟! من دلم عجیب زخمی است، جا نمیشوم نه در زمین نه در زمان... های خسته ام خدا مرا نگاه کن...
آرزو
میتونست پرنده ی زخمی من، تو هوای دست, تو جون بگیره پر بگیره توی, ذهن آسمون، توی تنهایی و غربت نمیره میتونست این کوچه بن بست نباشه میتونست سراب, ما دریا نباشه گم نشیم تو کوچه های خیس شب, ما شب, با هم بودنه شب, ما شب, با هم بودنه...
آرزو
ترسم در این دلهای شب از سینه آهی سرزند برقی ز دل بیرون جهد آتش به جایی درزند از عهده چون آید برون گر بر زمین آمد سری آن نیمههای شب که او با مدعی ساغر زند آتشفشانست این هوا ، پیرامن ما نگذری خصمی به بال خود کند مرغی که اینجا پرزند می بی صفا، نی بی نوا ، وقتست اگر در بزم ما ساقی می دیگر دهد مطرب رهی دیگر زند ما را درین زندان غم من بعد نتوان داشتن خواهم دلیری کاین زمان خود را بر این خنجر زند
آرزو
دلم یک غریبه می خواهد، بیاید بنشیند، فقط سکوت کند و من هی حرف بزنم و حرف بزنم و ... و تا کمی کم شود این همه بار... . بعد بلند شود و برود؛ ... انگار نه انگار...!
آرزو
برای عشق تمنا كن ولی خار نشو. برای عشق قبول كن ولی غرورتت را از دست نده . برای عشق گریه كن ولی به كسی نگو. برای عشق مثل شمع بسوز ولی نگذار پروانه ببینه. برای عشق پیمان ببند ولی پیمان نشكن . برای عشق جون خودتو بده ولی جون كسی رو نگیر . برای عشق وصال كن ولی فرار نكن . برای عشق زندگی كن ولی عاشقونه زندگی كن . برای عشق بمیر ولی كسی رو نكش . برای عشق خودت باش ولی خوب باش
آرزو
آدم عاشق بود ، دنبال كلمهای میگشت تا عشق را توی آن بریزد ، اما هیچ كلمهای توان سنگینی عشق را نداشت ، آدم همه عشقش را توی یك قطره ریخت ، قطره از قلب عاشق عبور كرد و وقتی كه قطره از چشم عاشق چكید ، خدا گفت : حالا تو بینهایتی ، چون كه عكس من در اشك عاشق است
میترا
اینجا زمین است. رسم آدم هایش عجیب است! اینجا گم که مى شوى به جاى اینکه دنبالت بگردند فراموشت مى کنند..
میترا
و من نماز آیات می خوانم هراس ندیدنت را...
میترا
لا به لای ساز نفسهایت.. پنهان می شوم! اشک می شوم ! تا بمانم ...تا نرانی مرا ..! من آه می کشم و تو انگ می زنی! و این غم انگیز ترین آهنگ دنیاست...!
...غزلواره ...
آه ... که تنهاییم ... تو را با خود خواهد برد ...........
...غزلواره ...
سکوت همان نجوای نگاهست وقتی که بی صدا حرف میزند ... آه که من نجوای نگاهت را نمی شنوم ........
...غزلواره ...
حتی سکوت شعرهایم نیز ... طوفانیست ......
...غزلواره ...
گاهی واژه ها آنقدر غم با خود دارند ... که شبیه طناب میشوند ... انگار دور گردنت حلقه می شوند ... و دلشان می خواهد خفه ات کنند .....
...غزلواره ...
مثل سکوت های میان کلام های محبت عریانم ... و زخم های من همه از عشق است ...
...غزلواره ...
من سردم است ... و انگار هیچوقت گرم نخواهم شد ..........