دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

زندگی جیره ی مختصریست ،..... مثل یک فنجان چای ......و کنارش عشق است ،...... مثل یک حبه ی قند ،... زندگی را با عشق ....نوش جان باید کرد .........

جزئیات گروه

شناسه 251
وضعیت فعال
- گروه عادی
- بدون مالک
دسترسی گروه عمومی
- ارسال توسط اعضا
موضوع شعر و ادبیات
ارسال 19470 پست
عضو 840 کاربر
طرفدار 70 کاربر

رتبه گروه

بر مبنای تعداد کاربر رتبه 11
بر مبنای تعداد هوادار رتبه 23
بر مبنای تعداد ارسال رتبه 6

کاربران گروه

(834 کاربر)

مدیران گروه

(4 مدیر)

برچسب‌های کاربری

عاشقانه زیستن
شناسه‌: 251 · شعر و ادبیات
برای مشاهده قوانین و نکات مرتبط با گروه‌ها در شبکه‌ی دنبالر اینجا کلیک کنید.
...غزلواره ...
...غزلواره ...

میشود کمی مرا دعا کنید...؟! من دلم عجیب زخمی است، جا نمیشوم نه در زمین نه در زمان... های خسته ام خدا مرا نگاه کن...

...غزلواره ...
...غزلواره ...

آن زمان سادگی انگار شیوه ی زیستنمان بود، کودکی هایمان سرشار بود از بازی ها، دویدن ها، پریدن ها، زمین خوردن ها، برخاستن ها، گاهی در آغوش مادر درد را فراموش میکردیم و گاهی با دستان پدر به جنگ ترس هایمان می رفتیم... خندیدن آسان بود به راحتی گریستن، غم دلمان با یک آبنبات چوبی زدوده میشد، به همین سادگی!!! سختی نداشت کودکی، تمامش خلاصه بود در بازی ها و هم بازیها، که مگر چه بودند آن روزها؟ یک عروسک پارچه ای، یک دوچرخه ی کوچک و یک دنیا رویا که هر روز می ساختیم... ما مهرورزی را با عروسکمان می آموختیم....

...غزلواره ...
...غزلواره ...

...هزار كاكلی شاد در چشمان توست ... هزار قناری خاموش در گلوی من... عشق را ای كاش زبان سخن بود!...

...غزلواره ...
...غزلواره ...

من از تو ... راه برگشتی ندارم ..... بسوی تو سرازیرم همیشه ......

alla
alla

هوایت که به سرم می‌زند دیگر در هیچ هوایی، نمی‌توانم نفس بکشم! عجب نفس‌گیر است هوایِ بی تویی!!!

alla
alla

بانوي آسماني.....من بودم تو و یک عالمه حرف... و ترازویی که سهم تو را از شعرهایم نشان می داد!!! کاش بودی و می دیدی وقت دلتنگی یک آه چقدر وزن دارد...

alla
alla

چه بخواهی چه نخواهی.. من شاعر سرگردان، همیشه قبل از این که باران ببارد ،،،از پچ پچ کلاغ ها،فهمیده ام که یک جای دوری دلت،سخت گرفته است .......

alla
alla

توان حرکتم نیست.. غم نبودنت چقدر بزرگ است...وحس بودنت چقدر شگفت انگیز ..میخواهم تاابد در همین نقطه بمانم، جایی که تو هستی و من و زندگی ...کاش زمان همینجا متوقف بماندبانو....

alla
alla

بگویم و بدانـے ...! یا ... نگویم و بدانـے..! فاصله دورت نمی کند ...!!! در خوب ترین جاﮮ جهان جا دارﮮ ...! جایـے که دست هیچ کسـے به تو نمـے رسد.: دلــــــــــــــم.....!!!

alla
alla

بانوي آسماني.....تو مثل لحظه ای هستی که باران تازه می گیرد... و من مرغی که از عشقت فقط بی تاب و حیرانم ..تو می آیی و من گل می دهم در سایه ی چشمت..و بعد از تو منم ، با غصه های قلب سوزانم .

...غزلواره ...
...غزلواره ...

... بگو چگونه در تمامی شعرهایم ... جریان یافتی ... و مرا یارای گریز از تو نیست ؟

alla
alla

در وصل، هم ز عشق تو اي گل در آتشم ..عاشق نمي شوي، که ببيني چه مي کشم...با عقل، آب عشق به يک جو نمي رود.. بيچاره من، که ساخته از آب و آتشم.....

alla
alla

تا کدوم ستاره دنبال تو باشم.. تا کجا بی خبر از حال تو باشم ..مگه میشه از تو دل برید و دل کند ..بگو می خوام تا ابد مال تو باشم..

...غزلواره ...
...غزلواره ...

....زمان چه تنگ و تلخ مرا در آغوش می فشارد ... آنگاه که تو را در بر ندارم ...

...غزلواره ...
...غزلواره ...

و آبی نگاهت ... مرا تا بیکران شاعرانه سرودن خواهد برد ......

alla
alla

بانوي غزلهايم.....زندگی با تو چقدر قشنگه، .. آسمونِ عشق چه آبی رنگِ ..سر بذار آروم به روی شونم،. وقتی که خسته از این زمونم ...